مطلق العنان نموده خوشحال و فارغبال به نزد وى فرستاد « 1 » و پيغام داد كه يك نفر ديگر را كه به آستان گردونشأن ولىنعمت جهان و « 2 » جهانيان فرستاده عن قريب التماس و استدعاى رهايى او از مراحم بىكران و عواطف بىپايان نموده او را نيز متعاقب روانهء آن حدود خواهد نمود . و بعد از اين قضايا از جانب مملكت بخارا خبر رسيد كه امامقلى خان پادشاه ديار ماوراءالنهر و تركستان سلسلهجنبان دوستى و و داد و صداقت و اتّحاد گرديده دو نفر « 3 » از ملازمان عاشور خان چگنى حاكم ولايت مروشاهجهان را كه در حوالى چهارجو « 4 » گرفتار شده به جانب بخارا برده بودند ، آزاد و مطلق العنان به جا و مكان خود روان گردانيد .
القصّه ، چون گرد فتنه و فتور اوزبكان پرشرّوشور از ساحت ولايت خراسان دور و رعايا مطمئن و ولايات معمور شدند « 5 » زمان بيك سردار رخت معاودت به جانب مشهد مقدّس معلّى كشيده هريك از امراى عالىمقدار با سپاه و لشكر به ديار متعلّقه به خود مرخّص و روان « 6 » گرديدند . و بنا بر آنكه خبر وحشت اثر لشكر كشيدن سردار روم به ديار ايران در اين سال فرّخفال به موكب اقبال رسيده نهضت همايون به صوب مملكت آذربايجان و عراق عرب متحقّق گرديده بود ، حسب الفرمان قضا جريان تفنگچيان « 7 » موكب اقبال كه با زمان بيك سردار به دفع شر اشرار قيام و اقدام داشتند روى معاودت به صوب معسكر ظفر نگار گذاشتند « 8 » و در آن سال قشلاق
هامش
( 1 ) . خلاصة السير ، ص 62 : « محبوسان در اواخر ماه ربيع الاول سنهء تسع و ثلثين و الف در بلدهء همدان به نظر مبارك اشرف درآمدند . نوّاب همايون برادرزادهء اورازقوشبيگى و خواهرزادهء يلنگتوش را با ساير گرفتاران از قيد حبس آزاد كرده مخلع ساختند و رخصت انصراف فرمودند » .
( 2 ) . الف ، ب : « جهان و » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : و نظر .
( 4 ) . چهار جوى : شهرى است در ساحل غربى جيحون از اعمال بخارا . ( لغتنامه )
( 5 ) . الف ، ب : شدند .
( 6 ) . الف ، ب : روانه .
( 7 ) . الف ، ب : « به صوب مملكت . . . تفنگچيان » ندارد .
( 8 ) . خلاصة السير ، ص 64 : « و در اوّل محرم خبر رسيد كه خسرو پاشاى سردار روم از استانبول بيرون آمده متوجّه بغداد است » .