تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
بار اقامت گشود ، بنا بر اين به انديشه آنكه مبادا از راه اشتعال نايرهء جمعيّت و ازدحام ايشان آفتى به خرمن « 1 » ذخيره و آزوقه رسد فوجى از تفنگچيان قدرانداز موكب ظفر طراز را به سركردگى مجنون بيك يوزباشى سجستانى به حراست و پاسبانى و محافظت و نگاهبانى غلّهء مذكور مأمور و به جانب قلعه روان نمودند و اورازقوش‌بيگى چون از حمل و نقل غلّه و آزوقه به قلعه مذكوره اطلاع حاصل نمود به آتش خيال خام ، ديگ آرزوى گرسنه چشمى خود را به جوش آورده مترصّد رسيدن اسباب طبخ و طعام گرديد و اتباع و اشياع خود را به سركردگى برادرزادهء خويش و خواهرزادهء يلنگتوش « 2 » در عرض راه در كمينگاه‌ها جاى داده چشم به راه رسيدن آن ذخيره دلخواه گردانيد . و چون به بلدى قايد اقبال روز افزون ، مجنون بيك و رفقا به صوب مقصد مرحله‌پيما گرديده به آن كمينگاه‌ها نزديك رسيدند به حسب اتّفاق مجنون بيك با نفرى اندك قافله‌سالار تفنگچيان كمان‌دار گرديده بعد از ظهور شور و شرّ آن گروه مكروه خود را بر فراز پشته‌اى كه بر گذرگاه واقع بود كشيدند و از بيم آنكه مبادا در اثناى ستيز و آويز ، يكى از ايشان راه گريز پيش گيرد از مركبان پياده شده بر اوزبكيّه كه ايشان را مانند نگين انگشتر در ميان گرفته بودند از رگ ابر تفنگ شروع در بارش « 3 » باران مرگ نمودند و تا رسيدن ساير تفنگچيان كماندار كه با شتران باربردار همراهى اختيار كرده بودند متاع گيرودار خود را با هزار نفر از اوزبكان غدّار گرم بازار ديده بسيارى از آن طايفهء بىايمان را در خاك و خون كشيدند و نزديك به آن رسيده بود كه از رهگذر هجوم عام آن طايفهء گمنام اساس پايدارى آن چند تن اندراس و انهدام پذيرد كه ناگاه تفنگچيان چون قضاى آسمان و بلاى ناگهان از گرد راه رسيده عقد جمعيّت آن جماعت كم‌فرصت را بنات‌النعش‌وار « 4 » متفرّق و پريشان گردانيدند . و در اثناى اشتعال نايرهء قتال و جدال برادرزادهء اورازقوش‌بيگى و خواهرزادهء يلنگتوش گرفتار كمند اقتدار تفنگچيان كماندار گرديده جمعى كثير از ايشان سفر بئس المصير گزيده به قتل رسيدند و بعد از اين فتح نمايان تفنگچيان
هامش
( 1 ) . م : خرمن فرستادن . ( 2 ) . الف ، ب : پلنگوش . ( 3 ) . الف ، ب : بارش و . ( 4 ) . الف ، ب : بنات‌وار .