تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
ماروچاق به اتّفاق غازيان ظفر مشتاق به عزم دفع و رفع فتنهء ايشان شتافت و تا رسيد به شعلهء تيغ و سنان ، برق خرمن جمعيّت آن جماعت گرديده به زور سرپنجهء اقبال بىزوال و نيروى بازوى دولت ابدى الاتّصال ايشان را نيز آوارهء ديار فرار گردانيد و چون روز بازارگرمى متاع بىحيايى و بىشرمى بود ، حشرى از ايل قبچاق كه در حوالى دار السلطنهء هرات به ملازمت و رعيتى بيگلربيگى مملكت خراسان قيام و اقدام مىنمودند سر از چنبر اطاعت و انقياد كشيده دامن زن شعلهء فتنه و فساد گرديده بودند ، لاجرم حسن خان شاملو حاكم دار السلطنهء هرات و اميرالامراى خراسان به عزم گوشمال آن طايفهء بدفعال از مركز حكومت خود بر سر ايشان لشكر كشيده چند تن از آن طايفهء زياده‌سر بىايمان را به جزا و سزا رسانيده نايره شور و شرّ ايشان را به آب تيغ سياست فرونشانيد . ديگر از سوانح اقبال آنكه ، چون اخبار مذكوره در مشهد مقدّس معلّى انتشار و اشتهار يافته زمان بيك سردار خراسان از عدم آزوقه و ذخيره و فقدان ساير اسباب و ادوات قلعه‌دارى قلاع ماروچاق « 1 » و بالامرغاب خبردار گرديد به اتّفاق منوچهر خان بيگلربيگى مشهد مقدّس معلّى و ساير امرا و عساكر فيروزى مآثر رخت اقامت به صوب دار السلطنهء هرات كشيده به اتّفاق اميرالامراى مشار اليه متوجّه نظم و نسق قلاع مذكوره گرديدند و نخست به تهيّه و تدارك اسباب قلعه‌دارى ماروچاق پرداخته ، خاطر از رهگذر تعيين حارس و مستحفظ و پاسبان و ارسال ذخيره و آزوقهء فراوان مطمئن ساختند و در اثناى ارسال آزوقه كه زياده [ بر ] « 2 » سه هزار خروار به شمار آمد به انهاى منهيان به وضوح پيوست كه از سرداران لشكر ندر محمد خان والى ولايت بلخ ، او رازقوش‌بيگى نامى كه حاكم چيچكتو و ميمند « 3 » ، و حارس و نگاهبان سرحد ولايت ماروچاق و بالامرغاب بود ، با حشرى از اوزبكان خون‌آشام [ 22 ] به تاخت و تاراج محال ماروچاق و احراق غلات و محصولات حوالى و نواحى آنجا قيام و اقدام نموده در مرصد انتظار دست بردهاى نمايان در آن نواحى
هامش
( 1 ) . ب : ماروچ . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . م : ميمنه .