گوش بر آواز اطاعت فرمان وى « 1 » بودند احضار نموده دست اقتدار به دفع و رفع فتنهانگيزان آن حدود گشود و نخست قلع و قمع اكراد محمودى و حكارى را كه در آن ولا به بالوپر متابعت و موافقت روميان در فضاى هواى بلندپروازى مىپريدند پيشنهاد رأى صواب نما گردانيده از دار السلطنهء تبريز « 2 » به عزم قتل و غارت آن جماعت فتنهانگيز روان گرديد و به شعلهء تيغ تيز و سنان خونريز ، دود از دودمان اكراد محمودى بر آورده با غنايم موفور مظفّر و منصور معاودت گزيد . و هم در آن اوان دو مرتبه عنان عزيمت به صوب ولايت وان و ارجيش « 3 » و اخلاط « 4 » و عادلجو از « 5 » منعطف ساخته سركشان گردن فراز ولايات « 6 » مذكوره را بر خاك هلاك انداخت و زياده از آنچه محاسب و هم و خيال به شمار آن تواند پرداخت از دواب و اغنام و مواشى و انعام [ در آن ] « 7 » فتوح عايد روزگار غازيان شير شكار گرديده مظفّر و منصور طريق معاودت پيمودند .
و همچنين حكام كرام و امراى عظام شهر زور و عراق عرب تنبيه و تأديب اكراد و اعراب بىادب را كه در حدود موصل و كركوك « 8 » و شهر زور و غير آن سر به شور و شغب « 9 » بر آورده بودند نصب العين « 10 » ضمير ساخته لواى نهب و غارت و تاخت و تاراج در ولايات « 11 » مذكوره افراختند و در آن اوقات از راه وقوع فتوحات مذكوره و ساير فتوحات كه به جوهر تيغ جلادت و جانفشانى امراى عالىشأن در اطراف و اكناف ولايات به وقوع مىپيوست كاروان سر و زنده و قطار غنايم بىشمار از مقرّ
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « وى » ندارد .
( 2 ) . ب : به تبريز .
( 3 ) . ارجيش : شهرى است در ساحل شمالى درياچهء وان ( معين ) .
( 4 ) . اخلاط : شهرى است در كنار درياچهء وان اين شهر در سال 955 ه . ق . به دست سپاهيان شاه تهماسب با خاك يكسان شد . ( لغتنامه ) .
( 5 ) . ب : عادلجوز . از توابع ارجيش است ( عالمآراى عباسى ، ج 2 ص 1287 ) .
( 6 ) . ب : ولايت .
( 7 ) . م : ندارد .
( 8 ) . كركوك : شهرى است در شمال شرقى عراق ، مركز ايالت كركوك در 370 كيلومترى بغداد قرار دارد .
( دايرةالمعارف فارسى ) .
( 9 ) . ب : شعب .
( 10 ) . الف ، ب : نصبالعينى .
( 11 ) . الف ، ب : ولايت .