مذكور مظفّر و منصور آن آزوقه غير محصور را بىآفت دستبرد راهزنان اوزبكيّهء بىايمان به قلعه رسانيده و اصل تحويلدار « 1 » انبار قلعه گردانيدند و چون تير تدبير اورازقوشبيگى بر سنگ جرأت جيش منصور آمده به شكست با منتسبان « 2 » دودمان ولايتنشان « 3 » از در اظهار « 4 » دوستى و عذر خواهى درآمده مكتوبى صداقت اسلوب « 5 » به زمان بيك سردار عساكر نصرت شعار به اين مضمون در قلم آورد كه ، چون مبانى « 6 » صداقت و اتّحاد و قواعد دوستى و و داد در ميان پادشاه ما و خاقان گيتىستان فردوسمكان مشيّد و مستحكم بود و اكنون نيز خللى به اركان آن راه نيافته [ 23 ] شايان شيوهء خيرخواهى دولتخواهان طرفين آن است كه بيراهه روى و حركات ناشايست طوايف اوزبك را كه اكثر آنها يرتاول و المانچى و اجامره و اوباش اين ولايت بودند كه به طمع غارت مال بر بعضى از ولايات خراسان عبور نمودند به چيزى نشمرده بيشتر از پيشتر در تأسيس مبانى الفت و دوستى سعى نمايند كه از راه خيرخواهى ايشان پيوسته ابواب ارسال رسل و رسايل در ميانه مفتوح شده راه آمد شد و طريق تردّد ايلچيان از طرفين « 7 » گشوده گردد . و چون اين دولتخواه « 8 » را در ظهور جرأت بىجايگاه آن گروه گمراه به هيچ وجه من الوجوه گناهى نيست و متعهّد است كه به زودى از جانب پادشاه ما ايلچى كلان از راه پرسش تعزيت و رسانيدن تهنيت به صوب آن ولايت روان شود ، اگر چند نفر از اقوام و نزديكان ما را كه گرفتار كمند اقتدار بهادران آن ديار شدهاند از دام غربت و تنهايى رهايى بخشند « 9 » مىتواند بود و سردار لشكر ظفر شعار ، حقايق حالات را « 10 » عرضه داشت درگاه آسمان جاه و از راه مصلحت وقت و رفاه حال خلق اللّه جواب نامهء اورازبى را ، بروجه دلخواه قلمى و با يك نفر از اقربا و خويشاوندان او كه در معسكر سردار گرفتار بود آزاد و
هامش
( 1 ) . الف ، ب : تحويلداران .
( 2 ) . الف ، ب : بانيان .
( 3 ) . ب : ايشان .
( 4 ) . الف ، ب : « اظهار » ندارد .
( 5 ) . ب : اسلوب را .
( 6 ) . الف ، ب : بناى .
( 7 ) . الف ، ب : طرفى .
( 8 ) . ب : دولتخواهى .
( 9 ) . ب : بخشيد .
( 10 ) . الف ، ب : « را » ندارد .