بيان انتشار اخبار لشكركشى خسرو پاشاى سردار لشكر بىشمار روم به ديار ايران و متوجّه شدن موكب نصرتنشان از دار السلطنهء اصفهان به صوب صواب « 1 » همدان و سوانح اقبال كه در خلال اين به استقبال اعلام جاه و جلال استعجال نمود « 2 »
چون آفتاب جهانتاب افق گيتىستانى « 3 » به مغرب زوال پيوسته شام تيره روزى ليالى و ايّام بر سر دست آمد و چنانچه گذشت هر فتنه كه در خواب بود سراسيمه و حيران بيدار گشت « 4 » ، قيصر روم نيز هواى استرداد ديار و بلادى را كه در زمان آن حضرت از دست داده بود به كاخ دماغ راه داده به اغرا و اغواى موراو گرجى نمكبهحرام كه از اين آستان ولايتنشان ، چنانچه در حديقهء سابقه اشعارى به آن شد ، رخت فرار به ديار روم و دربار خواندگار كشيده بود و ساير ارباب بغضيّت و عناد خسرو پاشاى وزير اعظم را سردار عسكر قيامت شعار خود كرده به مرافقت موراو مردود روانهء ديار عجم نمود و چون خبر آمدن سردار به ديار ايران در ميان مردمان اشتهار و انتشار يافت ارباب فتنه و فساد از اطراف ولايات خطّهء وان و آخسقه و موصل و كمفرصتان اكراد بدبنياد دست جرأت و جلادت به خونريزى و فتنهانگيزى گشادند و صرصر اين شور و شرّ دامن زن شعلهء غيرت و حميّت اولياى دولت ابد مدّت گرديده هريك از ايشان تيغ جگردارى و جلادت از نيام جرأت به دفع دشمنان [ 25 ] كمفرصت كشيدند . از آن جمله منظور نظر تربيت و عنايت خاقان گيتىستان فردوسمكان ، رستم بيك مير ديوان كه به فرمان لازم الاذعان آن حضرت به حفظ و حراست مملكت آذربايجان مأمور و به شعلهء تيغ جلادت آتش خشم « 5 » اعداى بادپيما را گرفته رايت شهرت در آن ولايت افراخته بود به عزم گوشمال اعداى بدسگال ، امراى عالىشأن و عساكر ظفرنشان ديار آذربايجان را كه
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « صواب » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : كه در خلال آن احوال روى داد .
( 3 ) . ب : ستان .
( 4 ) . الف ، ب : گشت بر .
( 5 ) . م : چشم .