تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
سفره‌چى : خوان دار ، پيشخدمت . ( لغت‌نامه ) سقناق : استحكامات . ( لغت‌نامه ) سقيم : بيمار . ( لغت‌نامه ) سمنبر : سيپدتن . ( معين ) سنجق : علم ، درفش ، يكى از تقسيمات ايالت در دولت عثمانى . ( معين ) سنابك : كشتى كوچك . ( لغت‌نامه ) سنمار : معمار رومى كه قصر خورنق را براى نعمان بن منذر بساخت . ( لغت‌نامه ) سوباى سباى : سوارى كه مسلح و مكمل يراق مىراند ، سوار زبده . ( معين ) سيورسات : اخراجات لشكر . ( لغت‌نامه ) سويّت : برابرى ، يكسانى ، همواره . ( غياث اللغات ) سه‌هزارى : از مناصب نظامى هندى باشد . مثل دوهزارى ، فرمانده دو هزار سوار ، كسى كه وظيفهء دو هزار نفر را دريافت كند . ( منتخب التواريخ ، ص 248 ) سيبه : خندق ، و آن خندقى باشد كه در پناه آن جنگ سازند . ( لغت‌نامه ) سير آهنگ : تيز آواز ، بلندآهنگ . ( آنندراج ) شونقار شنقار : يكى از گونه‌هاى باز است كه در شكار بسيار تيز و چابك است . ( معين ) شير حاجى : حصارى كه بر دور حصار درون باشد ، ديوار مستحكم كه گرد قلعه‌هاى جنگى كشند . ( معين ) شيلان : مهمانى عامه ، صفرهء طعام . ( آنندراج ) صاريجه : عنوانى است كه به سپاهيان عصيانگر آناطولى داده شده است . اين تعبير با عصيان صاريجه پاشا از زمان سلطان محمد فاتح وارد تاريخ شده است و از آن به بعد به سپاهيانى كه حركت عصيان‌گرانه داشتند صاريجه اطلاق مىشد . (
TarihDeyimIeri'C . 2 'S ' 129
) . صايل : حمله برنده . ( لغت‌نامه ) صف فعال : درگاه ، كفش كن ، پايين اطاق . ( لغت‌نامه )