سفرهچى : خوان دار ، پيشخدمت . ( لغتنامه )
سقناق : استحكامات . ( لغتنامه )
سقيم : بيمار . ( لغتنامه )
سمنبر : سيپدتن . ( معين )
سنجق : علم ، درفش ، يكى از تقسيمات ايالت در دولت عثمانى . ( معين )
سنابك : كشتى كوچك . ( لغتنامه )
سنمار : معمار رومى كه قصر خورنق را براى نعمان بن منذر بساخت . ( لغتنامه )
سوباى سباى : سوارى كه مسلح و مكمل يراق مىراند ، سوار زبده . ( معين )
سيورسات : اخراجات لشكر . ( لغتنامه )
سويّت : برابرى ، يكسانى ، همواره . ( غياث اللغات )
سههزارى : از مناصب نظامى هندى باشد . مثل دوهزارى ، فرمانده دو هزار سوار ، كسى كه وظيفهء دو هزار نفر را دريافت كند . ( منتخب التواريخ ، ص 248 )
سيبه : خندق ، و آن خندقى باشد كه در پناه آن جنگ سازند . ( لغتنامه )
سير آهنگ : تيز آواز ، بلندآهنگ . ( آنندراج )
شونقار شنقار : يكى از گونههاى باز است كه در شكار بسيار تيز و چابك است .
( معين )
شير حاجى : حصارى كه بر دور حصار درون باشد ، ديوار مستحكم كه گرد قلعههاى جنگى كشند . ( معين )
شيلان : مهمانى عامه ، صفرهء طعام . ( آنندراج )
صاريجه : عنوانى است كه به سپاهيان عصيانگر آناطولى داده شده است . اين تعبير با عصيان صاريجه پاشا از زمان سلطان محمد فاتح وارد تاريخ شده است و از آن به بعد به سپاهيانى كه حركت عصيانگرانه داشتند صاريجه اطلاق مىشد .
(
TarihDeyimIeri'C . 2 'S ' 129
) .
صايل : حمله برنده . ( لغتنامه )
صف فعال : درگاه ، كفش كن ، پايين اطاق . ( لغتنامه )