ذباب : مگس . ( لغتنامه )
ردم : ويران ساختن . ( لغتنامه )
رخا : فراخى عيش . ( غياث اللغات )
رسد : قسمت . حصه . ( آنندراج )
ركاب دار : خادمى كه ركاب است را بگيرد تا مخدوم او سوار شود . پيادهاى كه همراه سوار راه برود . ( معين )
رغيد : زندگانى فراخ و با آسايش . ( لغتنامه )
زبانگيرى : جاسوسى ، خبر گيرى . ( لغتنامه )
زر دهدهى : زر خالص و تمام عيار . ( غياث اللغات )
ساقه : دنباله لشكر را گويند . ( آنندراج )
ساورى : ( مغولى ) انعامى كه در ازاء خدمت دهند ، هديه ، خراج ( معين ) نوعى ماليّات است كه هر سال يكبار اخذ مىشود براى هر خانوار 600 دينار ( نظام ايالات ، ص 141 ) .
سجّين : ثابت ، سخت ، شديد . ( معين )
سدره : درخت كنار است بالاى آسمان هفتم كه منتهاى اعمال مردم است و آن را سدرة المنتهى گويند و حدّ رسيدن جبرئيل همانجاست . ( لغتنامه )
سدنه : جمع سادن ، دربانان ، خادمان . ( غياث اللغات )
سرخط نويس : يادداشت مخارج روزانه ، قباله ( معين ) . سرخط نويس با لشكر نويس از لحاظ موقعيت ادارى همان نسبتى را داشته كه مستوفى نسبت به وزير دارا بوده است ، ولى عملا نسبت و همبستگى آنان محدود به حدود امورى بود كه مستقيما با دستگاه ايشيك آقاسىباشى ارتباط داشت . ( سازمان ادارى حكومت صفوى ، ص 139 )
سرداق : سراپرده . ( معين )
سركار : اداره ، دستگاه ادارى . ( معين )
سرّمنراى : نام شهر سامره است . ( آنندراج )
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 721
مساهمون: محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
ص٧٢١