تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
جدران : جمع جدار ، ديوار . ( معين ) جر : نقب . ( غياث اللغات ) جرگه : نوعى از شكال و آن چنان است كه لشكريان گرد صحرا حلقه زده تا صيد به در نرود . ( آنندراج ) جريدبازى : مشق ، جنگ‌بازى . ( ناظم الاطباء ) جل : پوشش مطلق از هر جنس . پالان . ( معين ) جلباب : چادر . ( غياث اللغات ) جوق جوق : دسته دسته ، گروه گروه . ( لغت‌نامه ) جلدوى : انعام . ( آنندراج ) جلودارباشى : جلودار به معنى لگام‌گير آمده است . مهترى است كه پيشاپيش خواجهء خويش رود ، چنان كه گويى او را هدايت كند . جلودارباشى ، رئيس مهتر را گويند . ( سازمان ادارى ، ص 94 ) جم : بسيارى از هر چيز ، گروه ، بسيارى از مردم . ( معين ) چاوش : لفظ تركى است به معنى نقيب لشكر و قافله . ( غياث اللغات ) چاقگر : مهيّا كردن ، درست كردن . ( لغت‌نامه ) چرخ : نوعى از منجنيق كه بدان تير اندازند . ( معين ) چرخچى : مقدمة الحبش ، لشكر پيشرو . ( لغت‌نامه ) چرغ : پرنده‌اى است شكارى . ( معين ) چهره آقاسى : رئيس غلامان : چهره به معنى غلام باشد پسر ساده و امرد . ( آنندراج ) حصاد : فصل درو ، درو كردن . ( معين ) حكم انداز : تيراندازى كه هرگز خطا نكند . ( آنندراج ) داج : سياهى شب . ( برهان ) دربندان : حصاردارى ، تحصن ، قلعه‌بندان . ( معين ) دفتر بقايا : دفترى كه ماليّات عقب افتاده در آن ثبت مىشد . ( لغت‌نامه ) دگنك : ( تركى ) چوب بلند قطور . ( لغت‌نامه )
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 720 | محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى