جدران : جمع جدار ، ديوار . ( معين )
جر : نقب . ( غياث اللغات )
جرگه : نوعى از شكال و آن چنان است كه لشكريان گرد صحرا حلقه زده تا صيد به در نرود . ( آنندراج )
جريدبازى : مشق ، جنگبازى . ( ناظم الاطباء )
جل : پوشش مطلق از هر جنس . پالان . ( معين )
جلباب : چادر . ( غياث اللغات )
جوق جوق : دسته دسته ، گروه گروه . ( لغتنامه )
جلدوى : انعام . ( آنندراج )
جلودارباشى : جلودار به معنى لگامگير آمده است . مهترى است كه پيشاپيش خواجهء خويش رود ، چنان كه گويى او را هدايت كند . جلودارباشى ، رئيس مهتر را گويند . ( سازمان ادارى ، ص 94 )
جم : بسيارى از هر چيز ، گروه ، بسيارى از مردم . ( معين )
چاوش : لفظ تركى است به معنى نقيب لشكر و قافله . ( غياث اللغات )
چاقگر : مهيّا كردن ، درست كردن . ( لغتنامه )
چرخ : نوعى از منجنيق كه بدان تير اندازند . ( معين )
چرخچى : مقدمة الحبش ، لشكر پيشرو . ( لغتنامه )
چرغ : پرندهاى است شكارى . ( معين )
چهره آقاسى : رئيس غلامان : چهره به معنى غلام باشد پسر ساده و امرد . ( آنندراج )
حصاد : فصل درو ، درو كردن . ( معين )
حكم انداز : تيراندازى كه هرگز خطا نكند . ( آنندراج )
داج : سياهى شب . ( برهان )
دربندان : حصاردارى ، تحصن ، قلعهبندان . ( معين )
دفتر بقايا : دفترى كه ماليّات عقب افتاده در آن ثبت مىشد . ( لغتنامه )
دگنك : ( تركى ) چوب بلند قطور . ( لغتنامه )
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 720
مساهمون: محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
ص٧٢٠