تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
قبق‌انداز : تيرانداز ، قبق‌انداز و قبق‌افكن ، چنان باشد كه چوبى چهل يا پنجاه گز طويل در ميدان استاده كرده و طشت مس يا نقره و غيره بالاى چوب تعبيه نمايند و سواران در عين دوانيدن اسب تير يا تفنگ بر آن طشت مىزنند و در زمان قديم سلاطين ترك به جاى طشت كدوى طلايى يا نقره‌اى از آن چوب مىآويختند . ( آنندراج ) قدرانداز : شخصى باشد كمان دار كه تيرش به خطا نرود . ( برهان ) قره سوران قراسوران : سرهنگ محافظين قافله و محافظين راه . ( ناظم الاطباء ) قطره زدن : تند و تيز راه رفتن . ( برهان ) قورچىباشى : داروغه ، رئيس سلاح داران . ( معين ) قوشچى : ( تركى ) نگاهدار قوش ( ناظم الاطباء ) كسى كه نگهبان پرندگان شكارى است ( فرهنگ نظام ) ميرشكار ( آنندراج ) قوللرآغاسى : رئيس غلامان . ( تذكرة الملوك ) قهال : كمينگاه . ( لغت‌نامه ) كتله‌گوز : در معنى جاثليق آمده است . يكى از درجات روحانيت مسيحيان . ( معين ) كنكاج : ( تركى - مفعولى ) كنكاش ، مشورت كردن . ( معين ) كوتوال : نگهدارندهء قلعهء شهر را گويند . بعضى گويند اين لغت هندى است چه كوت به هندى قلعه است . ( لغت‌نامه ) گاو تازى : سخنان تهديدآميز گفتن ، ترسانيدن . ( معين ) . كنايه از غالب نمودن خود است بر خصم . ( برهان ) گرك يراق : رسانندهء ملزومات و اسلحه ، حامى ، پشتيبان ، مدافع . ( لغت‌نامه ) ؛ رهر برن مىنويسد : « اين مأمور براى تأمين انواع مختلف پارچه و همچنين ساير اشياى مصرفى و از آن گذشته اشياى قيمتى از طلا ساخته‌شده صلاحيت داشته ( نظام ايالات ، ص 184 ) . گريوه : گذرا ، راه دشوار . ( معين ) گو : گودال ، زمين پست . ( ناظم الاطباء )
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 724 | محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى