رياحين و ازهار آن حديقهء ارم « 1 » نگار را از جويبار ثبات و قرار آب مىدهد نمىشود كه در آن گلستان علفهاى خودرو و سبزههاى بيگانه از جويبار نشو و نما لبى تر نكنند و به قدر مقدور به دستيارى عصاى خودنمايى سرى به ميان سرها در نياورند ، باغبان آن گلستان رفته رفته اثر و نشان از آن علفها و سبزهها در آن گلزار هميشه بهار نگذارد و ابر بهارى باران « 2 » پايدارى جز بر كشت سرسبزى گلها و لالههاى آن « 3 » گلزار ارم نما نبارد . و مصدق « 4 » اين مقال ، صورت حال گلستان سلطنت مصون از زوال اين شهريار ستوده خصال و اين خاقان بلنداقبال است كه ، چون نهال سلطنت پايدارش به آبيارى سحاب مرحمت پرورندهء گلهاى بهارى به سرسبزى و طراوت خلود و دوام رسيد معاندان كمفرصت و مخالفان كافر نعمت مانند سبزهء بيگانه آغاز سركشى و خودنمايى كرده در اطراف و اكناف ممالك محروسه سر به شور و شرّ بر آوردند و مربّى گلهاى هميشه بهار سلطنت پايدار به شرحى كه رقمزدهء « 5 » كلك سوانح نگار مىگردد ، به قلع و قمع ارباب بغى و طغيان و دفع و رفع اصحاب مخالفت و عصيان پرداخته ساحت آن گلستان بىخزان را از خار وجود آن شوربختان مصفّى و مبرّا ساخت .
از آن جمله آنكه ، چون پرتو آفتاب تيغ جهانستانى خاقان گيتىستان فردوسمكان از سر تأديب و گوشمال اعداى بدسگال و مخالفان بدفعال دور شد ، طوايف بدرك اوزبك كه از هر طرف به ساحت مملكت فسيحالفضاى خراسان نزديك بودند كهنه يابوى آرزوى تاخت و تالان محال خراسان را نعلبندى نموده طريق گاوى تازى به صوب آن ولايت پيمودند و از آن جماعت بىعاقبت جمعى از مردم ولايت بلخ و توابع بودند كه به پشت گرمى و استظهار اطاعت فرمانپذيران ، ندر محمد خان والى آن ولايت روى جنيبت « 6 » به تاخت و تاراج ولايت بادغيس « 7 » آورده از اين راه ابواب فتنه و فساد بر روى روزگار رعاياى بىگناه آن ولايت گشودند و « 8 »
هامش
( 1 ) . الف ، ب : حديقه با زيب و .
( 2 ) . الف ، ب : ابر بهاران .
( 3 ) . الف ، ب : اين .
( 4 ) . الف ، ب : و مصداق .
( 5 ) . الف ، ب : رقمزد .
( 6 ) . م : خسيس .
( 7 ) . بادغيس : ناحيهاى از هرات . ( معين ) .
( 8 ) . الف ، ب : « و » ندارد .