و هر روز صبح تمام رجال دربار به آنجا رفته غروب به شهر مراجعت مىكردند . من هم با هلانديها براى تملق ، هر روز همين كار را مىكرديم . صبحها براى ما ميوه مىآوردند و عصر بر حسب معمول پلو و خروش و گوشت مىدادند ؛ براى ما در كنار اين حوض هشت ترك بزرگ سفره مىانداختند ، و شاه هم روبهروى ما آن طرف حوض نشسته و مجموعههاى ميوه در پيش او چيده بودند ، و چون جوان بود ، دائما تفريح مىكرد به اينكه يك نارنج روى فواره بگذارند و آب آن را بالا ببرد و چون آب فواره ضعيف بود ، اغلب نارنج به ميان حوض مىافتاد ، آن وقت شير فواره را مىبستند كه نارنج ديگرى رويش بگذارند . در آن سه روز هيچ شراب صرف نشد ، مشروب ما هم شراب آبانار بود كه دفعهء اول رنگش ما را متشبه كرد ، من و هلانديها تصور كرديم شراب شيراز است ، بعد از چشيدن اشتباه ما رفع شد .
روزى كه شاه وارد شهر مىشد از باغ هزار جريب تا عمارت سلطنتى تمام راه را باز از پارچههاى قيمتى زرى و ابريشم فرش كردند ، در كاروانسراهاى تجارتى ، تجار همه جلو حجرات خود را آيين بسته زينت داده بودند و مقدار كثيرى مربّا و حلويات گذارده ، به واردين مىخورانيدند .
روز بعد از ورود شاه ، رئيس تجارتخانهء هلانديها كه مرد عالى طبعى بود ، يك كاروانسرا را تماما با پارچههاى قيمتى زينت داده و چندين طاق نصرت برپا نمود و عصرانهء خيلى مفصل و عالى ترتيب داد و شاه به او افتخار داده در اين مجلس حاضر شد و در بين صرف عصرانه چندين تير توپ از طرف هلانديها شليك كردند . مخارج اين جشن و پيشكشى كه هلانديها به شاه دادند هشتصد نهصد تومان مىشد » . ( سفرنامه تاورنيه ، صص 506 - 505 )
ص 455 س 7
نامه كه از چمن بسطام مصحوب شاه قلى بيگ قراداغلو به پادشاه هندوستان فرستاده شده « تبارك الذى بيده الملك و هو على كل شىء قدير الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 704
مساهمون: محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
ص٧٠٤