كى كار تو در شمار حق مىآيد * يا قلب تو در عيار حق مىآيد
بايد كه تو عين خويش دانى حق را * فانى شدنت چه كار حق مىآيد
براى آگاهى بيشتر رك : رياض العارفين ، ص 125 ؛ دايرةالمعارف فارسى ؛ لغتنامه ؛ نگاهى به تاريخ ادب فارسى در هند ، صص 470 - 473 .
ص 402 س 19
تاورنيه در سفرنامهء خود دربارهء تشريفات ورود شاه عباس ثانى به اصفهان به نكات جالبى اشاره مىكند ، مىنويسد :
« شاه عباس ثانى ، پسر شاه صفى را در اواخر همان سال در قزوين با تشريفات معمول سلطنت جلوس دادند ؛ و در ابتداى سال بعد ، يعنى 1643 به اصفهان ورود كرد . در روز ورودش به تمام اصناف و كسبهء اصفهان حكم شد كه سلاح پوشيده از شهر خارج شده ، هر صنفى جداگانه به صف بايستند ؛ و از اطراف و جوانب مملكت پياده و سوار بسيارى خبر كرده در اصفهان حاضر نموده بودند ؛ به طورى كه در امتداد پنج ليو مسافت دو طرف جاده صف بسته شده بود . از دو ليو بيرون شهر تمام راه را زرى و پارچههاى ابريشمى و فرشهاى قيمتى گسترده بودند و قيمت اين پارچهها از خزانهء شاه نبود . شاه بندر كه بهمنزلهء ملك التجار ماست در ميان تجار و اصناف قيمت آن را سرشكن مىكند .
اعتماد الدولة به تمام ملل خارجه ، خصوصا انگليسيها و هلانديها خبر كرد ، كه در آن روز حاضر بشوند ، و چون آن وقت دو نفر فرانسوى بيشتر در اصفهان نبود ، ما نتوانستيم دستهء جداگانه بشويم ، ناچار من هم جز دستهء هلانديها شدم و براى استقبال تا سه ليو از اصفهان دور تر رفتيم . شاه هنوز نرسيده و مشغول شكار اردك بود ؛ به محض اينكه سردار سوارها ما را از دور ديد ، نزديك آمد و گفت از عقب من بياييد تا شما را به حضور ببرم و به اعلى حضرت بگويم كه شما به استقبال او آمدهايد . شاه به كنار مردابى رسيد كه اردك زياد داشت . باز خود را به سوى اردك پرانيد . اين قسم شكار مفرحترين اقسام شكار است ، چون در تمام اراضى ايران مردابها و گودالهاى پر از آب بسيار است . وقتى شاه به شكار مىرود هميشه دو سه نفر از خواجهسرايان پيشاپيش او مىروند كه ببينند از