آورد و بعد از اشتهار و انتشار اين اخبار ، زمان بيك سردار يكهتاز مضمار پردلى عليار خان گرايلى را با فوجى از جنود ظفر ورود به تعاقب وى مأمور فرموده خان مشار اليه بر اثر آن زيادهسر طريق ايلغار مىپيمود تا در عرض راه مانند قضاى آسمان و بلاى ناگهان به وى رسيده سر راه بر آن زيادهسر گمراه گرفت و ابو الغازى نيز روى عزيمت به معركهء ستيز و آويز آورده بعد از كشش و كوشش « 1 » بيش از پيش كه پاى ثبات و قرارش از پيش رفت دست از گريبان جان رعايا و زيردستان و اسباب غارت كرده « 2 » درون و تجمّلات از حد افزون خود برداشته ديگرباره « 3 » از راه « 4 » اضطرار روى فرار به جانب خوارزم گذاشت . و عليار خان مذكور مظفّر و منصور با غنايم موفور و اموال و اسباب نامحصور طريق معاودت پيموده اسراى رعاياى درون را از زندان جلاى وطن آزاد نمود و چون به زور سرپنجهء اقبال روز افزون و نيروى بازوى سلطنت ابد مقرون رايت اقتدار اعادى خاكسار سرنگون گرديده خبر فتوحات مذكوره با سرو زنده و غنايم موفور به اردوى همايون رسيد ، ابواب اهتزاز بر روى بهارستان خاطر قدس مناظر شهريار سرافراز باز ، و « 5 » امراى جان نثار و عساكر فيروزى شعار به عواطف بىكران خسروانه و مراحم بىپايان پادشاهانه مفتخر و سرافراز گرديده فرمان قهرمان قهر خاقان بهرام بهر « 6 » به اسم زمان بيك سردار خراسان به عزّ نفاذ رسيد كه محبعلى سلطان واغورلو سلطان حكام نسا و درون را كه از راه توهّم بىجايگاه قدم قلعهدارى از قلاع آنجا بيرون نهاده ولايات مذكوره را بىجهت به تصرف اعداى كمفرصت داده بودند معروض تيغ سياست گرداند . و بنا بر آنكه آن دو بىجگر گريزپا از راه تنپروريها پيشخانه را به قوشخانه فرستاده بودند هر دو را زنده پوستكنده پر از كاه به درگاه جهانپناه روان نمودند و اجساد خبيثهء ايشان را به جهت عبرت ديگران بر دار اعتبار كشيده در در « 7 » دروازهها منظور نظر عبرت بين دوست و دشمن و آينده و رونده و متردّدين گردانيدند . و چون گلزار هميشه بهار
هامش
( 1 ) . الف ، ب : كوشش و كشش .
( 2 ) . الف ، ب : اسباب منهوب .
( 3 ) . الف ، ب : دگر .
( 4 ) . الف ، ب : روى .
( 5 ) . ب : بازد .
( 6 ) . م : قهر .
( 7 ) . الف ، ب : « در » ندارد .