تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
دولت و سلطنت سلاطين مملكت هندوستان به پرتو انوار دوستى و صداقت اين خاندان ولايت‌نشان فروزان گرديده و رعايت و مراقبت اساطين سلاطين آن سرزمين محمد بابر ميرزا در عهد سلطنت خاقان سكندرشأن و همايون پادشاه در زمان فرخنده اوان خاقان جنّت‌مكان به گوش متتبعان « 1 » سير و اخبار رسيده و پيوسته فيما بين سلاطين اين دو سلسله و الا ابواب دوستى و ولا مفتوح بوده و بنا بر خيال دور از كار على مردان تبه روزگار كه ديار قندهار را به تصرّف كاركنان دولت سلطان خرم داد و آن سلطان كم‌فرصت قطع نظر از اتّحاد و ارتباط فيما بين طرفين فرموده دست تصرّف به آن ولايت گشاد نخل برومند دوستى و يگانگى مثمر گونه گونه كلفت « 2 » و بيگانگى گرديده امور منافى صداقت و دوستى از طرفين به منصّهء ظهور رسيد . و بعد از وقوع قضاياى هندوستان و سطوع « 3 » نواير فتنه و فساد در ميان اولاد سلطان خرم كه « 4 » سلطان اورنگ زيب به پايمردى قوى دستى و دستيارى مكر و فريب ساير برادران را از ميان برداشته پاى بر اورنگ سلطنت هندوستان و جاى پدر گذاشت . چون پيوسته جوياى آن مىبود كه به تجديد قواعد صداقت و موالات [ پرداخته تا طريقهء اتّحاد ] « 5 » در ميان اين دو سلطنت والاشأن استقرار و استحكام يابد و حقيقت خواهش وى به عرض خاقان صاحبقران مىرسيد مصلحت دولت ابد مدّت مقتضى آن گرديد كه يكى از طرزدانان رسوم و آداب « 6 » را به رسم سفارت و ايلچىگرى و طريق رسالت روانهء هندوستان نمايند كه به تأسيس مبانى دوستى و ولا پرداخته نامهء صداقت ختامهء آن حضرت را كه به خامهء گوهرنگار گرامى برادر و خداوندگار چمن‌آراى اين گلزار هميشه بهار مشتمل بر تهنيت سلطنت و تذكار روابط قديم نگارش پذيرفته در گنج خانهء جواهر واقعات زمان دولت و سلطنت « 7 » آن اورنگ‌آراى سرير كيان مخزون است به نظر فرمان فرماى آن ديار رساند . و چون قامت قابليّت منظور نظر عاطفت و احسان ، بوداق سلطان چوله حاكم سميرم و ولد
هامش
( 1 ) . الف ، ب : متعلقان . ( 2 ) . الف ، ب : ثمر كلفت . ( 3 ) . الف ، ب : سنوح . ( 4 ) . الف ، ب : « سلطان خرم كه » ندارد . ( 5 ) . م : ندارد . ( 6 ) . الف ، ب : ادب . ( 7 ) . الف ، ب : « سلطنت » ندارد .