تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
وقوع اين امور بر تاوادان و ازناوران باشىآچوق گران آمده جمعى از ايشان به والى داديان و گروهى به شاهنواز خان پيوسته به امداد و معاونت « 1 » ايشان كمر خونخواهى مردم چشم آن بىگناه را بر ميان جان بستند و واليان مذكور از دو جانب با لشكر آراسته و سپاه پيراسته روى انتقام به صوب باشىآچوق نهاده ابواب فتنه و فساد بر روى آن ديار و بلاد گشادند . و بالاخره بنا بر دفع « 2 » نواير فتنه و فساد كه باعث تخريب آن ديار و بلاد بود قرار به آن دادند كه الكاىباشى آچوق در ميان ايشان قسمت‌پذير شده هريك به جا و مقام خود بازگردند ، لاجرم والى داديان صبيّهء طهورث خان را به دست در « 3 » آورده به صوب داديان مراجعت نمود و شاهنواز خان نيز طهمورث خان را از قلعه « 4 » به زير آورده او نيز طريق معاودت به ديار خود پيمود و چون به ميانجى عرض شاهنواز خان حقيقت حال طهمورث خان و به دست آمدن وى معروض پايهء سرير سلطنت مصير گرديد و در حين توجّه رايات اقبال به شكار جرگه حوض ماهى و شكار گندمان كه كيفيّت و چگونگى آن در محل خود رقم‌زدهء كلك بيان خواهد شد ، در باغ ملك از باغات ارم‌نشان حوالى دار السلطنهء اصفهان عرضه داشت شاهنواز خان مصحوب ريواس بيك برادر زال ارسطاو و عيسى برادرزادهء او به نظر كيميا اثر رسيده ريواس بيك و عيسى به شرف سجده و پاىبوس سربلند « 5 » [ 168 ] گرديدند . و با آنكه طبل مخالفت و ياغىگرى طهمورث خان در زمان فرخنده‌نشان نوّاب گيتىستان فردوس‌مكان كه از بيم بأس و سطوت آن حضرت شير ژيان و ببر دمان در بيشهء خوف و هراس پاس « 6 » خود مىداشتند سالها بلندآوا بود ، چون نوبت جهاندارى به اين يگانه گوهر بحر سلطنت و « 7 » شهريارى رسيد به زور سرپنجهء اقبال بىزوال ترك وطن مألوف و سلطنت و اهل و عيال نموده رخت سرگردانى « 8 » به مسكوا و نزد پادشاه روس كشيد و همچنين به شامت عصيان و نافرمانى داود ولد خود را ، چنانچه ايمايى به آن شد ، عرضهء تيغ تلف گردانيد . و
هامش
( 1 ) . الف ، ب : اعانت . ( 2 ) . الف ، ب : رفع . ( 3 ) . الف ، ب : « در » ندارد . ( 4 ) . الف ، ب : از فراز قلعه . ( 5 ) . الف ، ب : سرفراز . ( 6 ) . الف ، ب : « پاس » ندارد . ( 7 ) . الف ، ب : « سلطنت و » ندارد . ( 8 ) . الف ، ب : سرگرانى .
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 648 | محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى