قلندر سلطان [ 167 ] تفنگچى آقاسى در خور تشريف اين عاطفت بود ، خدمتش را به تقديم اين گرامى خدمت مأمور فرمود و خدمتش بر وجه لايق « 1 » به تهيّه و تدارك اسباب و سامان سفر مذكور پرداخته چون به ساعت مسعود « 2 » به كنار زندهرود نقل مكان نمود ، خاقان بندهپرور سايهء مرحمت بر سر وى گسترده به خيمهء اقامت و سراپردهء استقامت وى تشريف آوردند . و مومى اليه بعضى از اسباب سفر خود را از اسبان تازى مزيّن به زينهاى طلا « 3 » و لجامهاى مرصّع و شتران آراسته به جلهاى زربفت و خدمتكاران و تفنگچيان ملبّس به البسهء فاخره و كمرهاى طلا و نقره كه بر وجه دلخواه سامان داده بود از نظر كيميا اثر گذرانيده مرخّص و روانه گرديد .
ديگر از سوانح اين سال كه خبر وقوع آن به دربار اقبال رسيد سانحهء ارتحال الكسندر خان والى باشىآجوق و اخبار متنوّعهء مترتّبه « 4 » بر انتقال وى و به دست آمدن طهمورث خان بود .
تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال « 5 » آنكه ، الكسندر خان والى باشىآچوق كه صبيّه طهمورث خان در حبالهء وى بود و شرح بعضى از احوال او به تقربيّات در اين روزنامچه اقبال بر زبان خامه شيرين مقال گذشته ، چون قدم بر سلّم بلندپايهء حكومت و استقلال گذاشت پيشتر از آن كه تمتعى از كام دل « 6 » حاصل كند جان شيرين به فرمان جان آفرين سپرده ولد وى قائممقام پدر شد . و مقارن آن طهمورث خان كه از راه استمداد و استعانت « 7 » به نزد والى روس رفته بود به جانب باشىآچوق مراجعت و در يكى از قلاع آنجا اقامت اختيار نمود . و صبيهء طهمورث خان كه در سلك ازدواج الكسندر خان انسلاك داشت بعد از اندك زمانى به هواى دور از كار زيادهسرى ولد الكسندر خان را كه به جاى پدر والى آن كشور شده بود به معاونت جمعى به منزل خود طلب داشته جهانبين آن مسكين را ميل كشيده گرگين نامى را كه وارث ملك بود والى آن ولايت و شوهر خود گردانيد . و
هامش
( 1 ) . الف ، ب : صواب .
( 2 ) . الف ، ب : سعد و بسعود .
( 3 ) . الف ، ب : مرصّع طلا .
( 4 ) . الف ، ب : مرتبه .
( 5 ) . الف ، ب : مطول از اين مجمل .
( 6 ) . الف ، ب : دلى .
( 7 ) . الف ، ب : معاونت .