اشرف و عباسآباد و پرستهكله و بروجه كله و امثال آن شراب خوشدلى و شادمانى در جام و ساغر كامرانى لبريز مدام جهان جوانى را به كام مىگذرانيدند تا شاهباز عزم خسروانه به شكار جرگه ميان كاله بالگشا گرديده به كام خاقان گردون غلام به انجام رسيد .
ديگر « 1 » از جشنهاى فروزان زمان « 2 » توقّف مازندران بهشتنشان ، گرم كردن هنگامهء عيش و نشاط به چراغان درياچهء همايونتپه است كه اين مهر جهانتاب سپهر كامكارى و اين بدر فروزان اوج شهريارى بنا بر قابليّت مكان و رعايت دو چندان بودن « 3 » حسن چراغان در كنار آبروان و تماشاى شكفتن گلهاى آتشى در سروستان نادرهكارى آتشبازان مقرّر فرمودند كه فرمانپذيران چابك دست و نادرهكاران هنرپرست در كنار درياچهء همايونتپه به گرم كردن هنگامهء آتشبازى و چراغان جشن نوبهار و بزم لالهزار را به تماشاييان [ 165 ] نمايند . و اطاعتپيشگان ، فرمان « 4 » كنار درياچهء اين عمارت همايون را كه مانند چرخ اخضر مدوّر است ، به اشكال غريب و تماثيل عجيب چوب بست نموده به سامان آتشبازى و چراغان ابواب نادرهكارى بر روى درياى جارى گشودند . و بعد از انجام اين جشن ارم نظام ، خاقان گردون غلام با امراى عظام و خاصّان و مقرّبان والااحترام و گرجيان در مرتبهء فوقانى عمارت همايون بر اورنگ سلطنت و جهانبانى قرار گرفته گردنبلندان صراحى و نوشلبان ساغر را احضار فرمودند و بزم كيانى به آتش بىدود بادهء ارغوانى فروزان گرديده آتشبازان و چراغافروزان آغاز آتش دستى و نادرهكارى نمودند . و سروستانها « 5 » از تيرههاى « 6 » هوايى و گلهاى غران در فضاى زمين و آسمان نمايان و از شكفتن نرگس و زرچك و گل افشان خيابان در خيابان گل و لاله عيان گرديد و از عكس شمع و چراغ كه در آبروان افتاده بود دماغ تماشا « 7 » را چون ساغر صهبا دو بالا مىرسانيد .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « ديگر » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « زمان » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : « بودن » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : فرمانگزار .
( 5 ) . الف ، ب : سروستانى .
( 6 ) . الف ، ب : نيزههاى .
( 7 ) . الف ، ب : تماشاييان .