سلطنت پايدار در انتظار ورود موكب ظفرنگار شهريار كامكار روزگار مىگذرانيد الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت به صوب « 1 » صواب دار السلطنهء اصفهان مرحلهپيماى گرديد و قبل از توجّه رايات جاه و جلال به صوب مقصود در « 2 » دار السلطنهء فرحآباد بهشت بنياد به تجديد زال ارسطاو و اتباع او را مشمول مراحم « 3 » بيكران و عواطف بىپايان « 4 » فرموده بعضى از محال گرجستان كاخت را به مومى اليه و رفقاى او كرامت « 5 » و آن قوم كافر نعمت را مرخّص فرمودند . و چون موكب ظفرنگار به الكاى خوار رسيد گل محمد بيك ولد [ 166 ] سرخاى خان شمخال و جمشيد خان بيگلربيگى دارالمؤمنين استرآباد و قيلچ « 6 » خان حاكم آستارا را نيز مرخّص فرموده از راه گرماب و سفيد آب طريق مقصود پيمودند . و بعد از ورود موكب مسعود به باغ بهشت بنياد تاجآباد ، وزرا و عمال « 7 » و ساير عمال و كاركنان دار السلطنهء اصفهان كه به استقبال موكب اقبال شتافته بودند شرف سجده و سعادت زمين بوس دريافتند . و چون ماهچهء رايت ظفر آيت بر ساحت ولايت اصفهان پرتوافكن گرديد ، كافهء انام از خواص و عوام و جمهور سكنه و عموم متوطّنان دار السلطنهء مزبور « 8 » از اكابر و اعيان و اعالى و ادانى و بنده و آزاد و پير و جوان به استقبال موكب جاه و جلال اقبال نموده ، فوج فوج و گروه گروه شكفته و خندان طريق مسارعت پيمودند . و شهريار ظفرلوا در ساعت سعادتپيرا مانند مهر درخشان از افق دار السلطنهء اصفهان طلوع نموده بار اقامت و استراحت « 9 » در دولتخانهء سپهر آستانه گشودند . امّا « 10 » سوانح اقبال كه در اين سال فرخفال در مقرّ دولت پايدار « 11 » روى نمود :
نخست « 12 » ارسال بوداق سلطان چوله حاكم سميرم به رسم سفارت به ديار هندوستان بود . و باعث بر اين عزيمت ارجمند و نيّت بلند آن بود كه چون چراغ
هامش
( 1 ) . الف ، ب : با صواب .
( 2 ) . الف ، ب : « در » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : عواطف .
( 4 ) . الف ، ب : « عواطف بىپايان » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : كرامت فرمودند .
( 6 ) . م : قيلغ .
( 7 ) . الف ، ب : « و عمّال » ندارد .
( 8 ) . الف ، اصفهان ؛ ب : ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : « و استراحت » ندارد .
( 10 ) . الف : ديگر ؛ ب : ندارد .
( 11 ) . الف ، ب : « در مقرّ دولت پايدار » ندارد .
( 12 ) . الف ، ب : « نخست » ندارد .