چون به استظهار الكسندر خان داماد خود از ديار روس رخت اقامت به باشىآچوق كشيد اسير سرپنجهء استيلا و اقتدار سپاه ظفر پناه گرديده به اعلى درجه مذلّت و هوان رسيد ، رقم عفو و اغماض بر جرايد جرايم وى كشيده به مقتضاى مروّت شاهانه و مرحمت خسروانه ، محمد بيك ولد ملك اتابيك را به ميهماندارى آن گرفتار دام مذلّت و خوارى تعيين و مبلغى خطير جهت اخراجات وى و جمعى از گرجيان كه در حال شدّت و رخا دست از دامن خدمت و متابعت وى بر نداشته بودند عنايت فرمودند كه در عرض راه آمدن ايشان به درگاه آسمان جاه رعاياى محال از رهگذر اخراجات آن جماعت آسوده و « 1 » فارغ بال باشند . و حسب الفرمان قضا جريان شاهنواز خان گيو بيك اميلاخور را با جمعى از تاوادان و ازناوران همراه طهمورث خان مشار اليه و روانهء درگاه جهانپناه نمود و ميهماندار مشار اليه به اعزاز و احترام تمام طهمورث خان و رفقاى وى را به دار السلطنهء اصفهان رسانيد . و در اثناى راه امرا و حكّام و عمّال محال به تخصيص خان قاعده دان اللّهويردى خان قوللرآقاسى و سردار سپاه ظفر پناه كه در آن اوان در دار الارشاد اردبيل اقامت داشت طريق ميهماننوازى سپرده رعايت رسوم و آداب بر وجه شايان به جاى آوردند . و بعد از قرب ورود ايشان به دار السلطنهء اصفهان ، حسب الفرمان لازم الاذعان نجف قلى بيك ايشيك آقاسى ديوان برادر مهدى قلى خان ايشيك آقاسىباشى حاكم رى به مرافقت وزير و بعضى از عمّال و اعيان دار السلطنهء اصفهان و جمعى از بندگان آستان گردونشأن طريق استقبال طهمورث خان سپرده مومى اليه را به احترام تمام به شهر در آوردند . و طهمورث خان و اميلاخور از گرد راه خود را به تقبيل عتبهء عليا و درگاه معلّى سربلند گردانيده به منازلى كه جهت سكناى ايشان معيّن و مفروش ساخته بودند روانه گرديدند . و چون كوكب طالع طهمورث خان به مراحم بىكران و عواطف بىپايان از حضيض و بال به اوج كمال انتقال نموده بود در همان شب مهر جهانتاب سپهر ميهماننوازى بىگمان بر ساحت حال طهمورث خان تافته
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « آسوده و » ندارد .