رخصت كماندارى يافته هريك به قدر قدرت و توان هنرهاى نهان را در نظر اشراق اثر لباس عيان در بركردند « 1 » . و آن سرور در اصل جرگه شكاركنان روان شده اهل جرگه بر اثر آن آفتاب سايهگستر روان بودند تا در اين دفعه نيز گوزن بىشمار و گراز بسيار سواى آنچه در اصل دامگاه بود به جرگه داخل دام شد و اهل جرگه و مردم اردوى كيهانپوى جاى به جا نزول نموده « 2 » پيش دام را كه برداشته بودند به دستور پيش نصب نمودند . و روز ديگر خاقان خورشيد افسر و شهريار بحر و بر به منزل نخست ميان كاله نقل مكان نموده در آن مكان نزاهت بنيان استراحت فرمودند . و فرداى آن روز متوجّه شكار ميان دام گشته مقرّر فرمودند كه جناب ايران مدارى و قورچىباشى و ساير امراى اعظام كه به سركارى جرگه مأمور بودند به اتّفاق آنان كه در روز پيش ملتزم ركاب همايون بودهاند به جرگه داخل شوند . و شهريار شير شكار در آن روز چندين گوزن را به زخم تير دلدوز از پاى درآورده به هريك از امراى عالىشأن و ملتزمان ركاب عزّ و شأن و گرجيان فرمان دادند كه در حضور آن يگانه گوهر بحر سلطنت و شهريارى « 3 » كماندارى نمايند و هريك به قدر زورى كه در خانهء كمان به بازوى « 4 » طاقت خود گمان داشتند كماندارى نموده در ميان اقران و امثال رايت امتياز افراشتند و بسيارى از گوزنان حصارى نيز به شيران شكارى در نهايت غرابت و شيرينكارى صيد شده امر فرمودند كه باقى مانده را تمغا و آزاد نمايند . و جناب ايران مدارى كه واسطة العقد فرمان شهريارى بود بسيارى از جانوران شكارى را تمغا و از دام گرفتارى آزاد و مطلق العنان نمود .
بالجمله ، از روزى كه موكب ظفر بنياد به دار السلطنهء فرحآباد رسيد تا زمانى كه هنگامهء جشن شكار ميان كاله گرم گرديد ، فرمانپذيران موكب ظفرنشان به سركارى جناب ايران مدارى به نقل و تحويل مصالح دام و تحصيل اسباب اتمام آن قيام و اقدام داشتند و در آن اوقات خاقان بهرام غلام پرويز احتشام ، چنانچه ايمايى به آن شد ، با ساقيان گلفام و پرىطلعتان حور اندام در عمارات و باغات دار السلطنهء
هامش
( 1 ) . الف ، ب : كردهاند .
( 2 ) . الف ، ب : « نموده » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : تاجدارى .
( 4 ) . الف ، ب : به قدر وسع و روزى كه در خانهء بازوى .