فرموده توپخانهء ظفر نشانه را با توپچيان و تفنگچيان و ساير عملهء توپخانه پيش پيش سپاه نصرت پناه مرتّب داشته از باب الابواب دربند روان شد و شمخال و داغستانيان « 1 » بدفعال رودخانه را كه از جبال داغستان به بحر خزر مىپيوندد و مرور و عبور از آن درياى روان بدون آنكه بر پل بگذرند به طريق ديگر ميسّر نيست پناه و محكمه خود ساخته « 2 » در پايان آن رود كه به دريا متّصل مىشود و امكان دارد كه سوار عبور نمايد كشتىهاى مشحون به تفنگچيان قدرانداز بازداشته پشت بر كوه داده مجارى و مسالك را مسدود ساختند « 3 » . و به پشت گرمى جبال آسمان مثال و انهار بىقعر و كنار و گذار بر تشابك « 4 » اشجار بيشههاى پردرخت و مرور بر راههاى سخت قدم جرأت از طريق اطاعت و فرمانبردارى بيرون نهاده طبل مخالفت و نافرمانى را كه تا كنون در زير گليم واهمه و بيم مىنواختند بلندآوازه ساختند « 5 » و شمخال و الغ و قرال الب « 6 » و سرداران و ساير اكابر و اعيان داغستان و قيتاق « 7 » و اندرى « 8 » و غيرهم كه شمار ايشان به سى هزار كس بل متجاوز مىپيوست در آن مكان كه در حقيقت محل « 9 » ريختنگاه خون ايشان بود جمع آمده منتظر ورود حاجى منوچهر خان و عساكر ظفرنشان مىبودند . و چون طليعهء جنود ظفر ورود نمودار مىشود به تسويهء صفوف و تعبيهء لشكر پرداخته دست جرأت به استعمال سيف و سنان و تير و كمان و ساير آلات حرب و ادوات [ 161 ] طعن و ضرب گشوده آغاز قتال و جدال مىنمايند . و عساكر ظفر قرين كه پيوسته به خون اعادى دين مبين تشنه « 10 » مىباشند ، صرصر كرّ و فرّ آن طايفهء از خود بىخبر را باد مراد كشتى فتح و ظفر شمرده تيغ دشمنكشى و خصم اندازى از نيام جرأت بر مىآورند و نفير ناى زرّين و نعرهء كوس رويين و هاىوهوى دليران معركهء كين و بگير و مگذار غازيان ظفر
هامش
( 1 ) . الف ، ب : داغستان .
( 2 ) . الف ، ب : ساختند .
( 3 ) . الف ، ب : ساخته .
( 4 ) . الف ، ب : شبايك .
( 5 ) . الف ، ب : « بلندآوازه ساختند » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : قزال الب .
( 7 ) . الف ، ب : قيلتاق .
( 8 ) . اندرى : در حوالى دربند در بالاى قزليار واقع است . ( گلستان ارم ، ص 41 )
( 9 ) . الف ، ب : « در حقيقت محال » ندارد .
( 10 ) . ب : بسته .