مخلف گشته كه سر زيادهسرى مىخارد و به اتّفاق جمعى از سرگشتگان بوادى غوايت و طغيان قدم جرأت به باديهء هيچ مىدانى و بيغولهء نافرمانى گذاشته با دولت خدا داد از در جسارت و بىادبى درآمده و به ارتكاب حركات ناهنجار كه افزون از حوصلهء آن طايفهء غدّار است ، داد دراز دستى داده حسب الفرمان قضا جريان مقرّر شده بود كه اللّهويردى خان مصاحب و قوللرآقاسى و سردار لشكر ظفرنشان كه در آن اوان [ 159 ] به جهت نظام و انتظام مهام گرجستان كاخت و ساختن قلاع گردونشأن در ديار قراباغ اقامت داشت موازى پانزده هزار نفر از جمله عساكر فيروزى اثر به اتّفاق امراى عظام و مينباشيان و يوزباشيان كرام « 1 » نزد حاجى منوچهر خان فرستد كه به صلاح و صوابديد خان مشار اليه به دفع و رفع آن طايفهء گمنام قيام نمايند .
و همچنين رقم اشرف به اسم حاجى منوچهر خان « 2 » عزّ صدور يافت كه به مرافقت عساكر ظفرنشان و امراى شيروان تابين خود و قشون داغستان و زاخور « 3 » و طبرسران « 4 » طريق اهتمام در دفع و استيصال الغ بدفعال و تابعان پيموده از ايشان اثر و نشان در ساحت آن ولايت باقى نگذارند « 5 » . و ايالت قيتاق « 6 » و باشلو « 7 » و آن حدود به حسن خان اختصاص پذيرفته « 8 » حسب الارقام لازم الاحترام مقرّر شد كه سرخاى خان شمخال و امراى مذكوره امتثال فرمان حاجى منوچهر خان و اوامر و نواهى وى فرموده آن سرگشتگان تيه غوايت و طغيان را به دست آورده به آستان گردونشأن روان نمايند . و چون توپهاى آتشبار قيامت شرار پيوسته برق خرمن جمعيّت و اقتدار اعادى دولت پايدار مىباشد ، فرمان لازم الاذعان به نفاذ پيوست
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « كرام » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : شرف خان .
( 3 ) . زاخور : جزو ولايات شيروان است . ( گلستان ارم ، ص 20 ) .
( 4 ) . طبرسران : محلى است در نزديكى دربند ( مرآت البلدان ، ج 4 ، ص 2243 ) .
( 5 ) . الف ، ب : نگذارد .
( 6 ) . الف ، ب : قيلتاق .
( 7 ) . باشلو باشلى : از توابع شيروان در نزديكى ده نومانلر . ( گلستان ارم ، ص 15 ) .
( 8 ) . الف ، ب : يافته .