شريفه ، عرضه داشت كرياس گردون اساس نموده ابواب خوشدلى و شادمانى بر چهرهء آمال و امانى جهانيان گشود . و چون از مضمون صدق مشحون عريضهء مشار اليه به وضوح پيوست كه الغ گمنام و شمخال بدفعال و ساير زيادهسران و سركردگان داغستان گريزان و سرگردان « 1 » در شعب جبال آسمان تمثال « 2 » و تنگناى بيشههاى متراكم الاشجار بار اقامت گشودهاند به تجديد ارقام لازم الاحترام به اسم حاجى منوچهر خان و امراى عظام و عساكر نصرت فرجام صادر گرديد كه چون سرخاى خان شمخال نيز سر به صحراى گريزپايى و قدم در باديهء مخالفت و نافرمانى نهاده او را با رفقا و اقوام به دست آورده ديار داغستان را از لوث وجود آن طايفهء مردود پاك نمايند ، امّا سرخاى خان و ساير مردم داغستان كه در قلل جبال تحصّن اختيار نموده بودند از خواب غفلت بيدار و از غلطكارى خود منفعل و شرمسار گرديده همگى به اميد عفو و بخشايش شهريار كامكار و خاقان [ 162 ] روزگار تيغ بر « 3 » گردن به نزد حاجى منوچهر خان آمده از حركات ناشايست خود اظهار انابت و استغفار نمودند . و شمخال ، گل محمد بيك ولد خود را با عريضهاى مشتمل بر ندامت و انفعال به درگاه جاه و جلال فرستاده جوياى عفو جرايم و زلات خود گرديد . و گل محمد بيك مذكور به مرافقت سلمان بيك يساول صحبت غلام خاصّهء شريفه روى ضراعت و ابتهال به درگاه آسمان مثال نهاده تيغ بر گردن و نقد جان بر كف به شرف سجده و پاىبوس مشرّف شد . و خاقان پوزشپذير كه گرامى گوهر بحر اصطفا و ارتضا و فرزند ارجمند شهسوار معركهء لافتىاند ، تقصير آن گروه سراپا تقصير را به عفو و اغماض مقرون داشته به تجديد افسر ايالت و حكمرانى داغستان را بر فرق اقتدار سرخاى خان شمخال گذاشتند و خدمتش را با گل محمد بيك ولد مشار اليه كه به آستان سدرهنشان آمده بود به خلاع فاخره سربلند گردانيدند « 4 » .
ديگر از متمّمات عيش و نشاط شاهنشاه بلنداقبال شكار جرگه ميان كالهء
هامش
( 1 ) . الف ، ب : سركردگان .
( 2 ) . الف ، ب : مثال .
( 3 ) . الف ، ب : به .
( 4 ) . الف ، ب : فرمود .