كه حيدر بيك توپچىباشى جلو به اتّفاق مير شاه نقى مينباشى قهپايى « 1 » و ساير مينباشيان و موازى دو هزار نفر از توپچيان و تفنگچيان سركار توپخانهء ظفر نشانه از توپهاى صاعقه بار خصم شكار ، چندانكه در كار باشد نقل آن ديار نمايند . و حاجى منوچهر خان از بلدهء طيّبهء شيروان به جانب شاه داغى و ساير ييلاقات روان شده ارقام لازم الاحترام را « 2 » كه به اسم سرخاى خان و ساير امراى داغستان عزّ صدور يافته بود به نزد ايشان روان و مقرّر نمود كه مهيّا و آماده بوده « 3 » باشند كه در حين ورود جنود ظفر ورود با يكديگر اتّفاق نموده آن زيادهسر مردود را به دست آورند و خود نيز با عساكر منصور كه نزد وى « 4 » جمعيّت نموده بودند به آهستگى و تأنّى مرحلهپيماى « 5 » گرديده در اثناى راه به ناحيه كوره « 6 » رسيده در حوالى و نواحى آن منزل گزيد و مردم آن ناحيه با آنكه بنا بر عبور بر طرق صعب المسالك و راههاى سخت و مرور بر جبال گردون مثال و بيشههاى پردرخت دست اقتدار سلاطين روزگار از دامن تسخير آن ديار كوتاه بوده و به پايمردى دولت بيدار اين طرازندهء اورنگ صاحبقرانى طريق اطاعت و فرمانبردارى مىپيمودهاند به اغوا و اغراى جمعى از تيره بختان داغستان ، روزى چند در قلل جبال آسمان پيوند و مكامن بيشهها و كوههاى بلند تحصن اختيار نموده از آمدن به نزد حاجى منوچهر خان تقاعد ورزيده بودند و عاقبت به بلدى عاقبت بينى و راهنمايى مآلانديشى از باديهء گمكردهراهى به راه مىآيند و به اميد عفو و بخشايش خاقان پوزشپذير ، به نزد خان مشار اليه حاضر شده عذر خواه گناه خود مىگردند . و خان مشار اليه آن جماعت را به مراحم بىكران و عواطف بىپايان مستمال و اميدوار ساخته رايت عزيمت به صوب باب الابواب دربند مىافرازد . و در اوقات توقّف باب الابواب و شاه داغى به كرّات كس به طلب سرخاى خان « 7 » شمخال روان مىنمايد كه بعد از ورود مشار اليه حسب الصلاح يكديگر به دفع و رفع [ 160 ] آن بدگوهر پردازند . و
هامش
( 1 ) . الف ، ب : قهتانى .
( 2 ) . الف ، ب : « را » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : « بود » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : كه به زودى .
( 5 ) . الف ، ب : پيما .
( 6 ) . الف ، ب : كوه .
( 7 ) . الف ، ب : « خان » ندارد .