شمخال بدفعال بنا بر استيلاى قوت وهمى گرفتار دام تزوير و احتيال گرديده به معاذير نادلپذير و بهانههاى دور از كار متوسّل گشته از آمدن تقاعد مىورزد . و در خلال اين احوال حسن خان كه در آن اوان به ايالت قيتاق « 1 » و باشلو سربلند شده بود طريق سفر ناگزير مىپيمايد .
بالجمله ، شمخال ارتحال وى را دستاويز گريز خود از شاهراه اطاعت و انقياد نموده به خامهء خضوع و خشوع عرضه داشتى به اين سياق در قلم آورده به درگاه جهانپناه فرستاد و مستدعى آن گرديد كه چون مردم داغستان توهّم نمودهاند كه مبادا چنانچه در گرجستان كاخت قلاع گردونشأن بنا نهادهاند « 2 » در داغستان نيز بنا شده ايشان را در قيد رعيّتى در آورند با اين غلام از در زيادهسرى و نافرمانى « 3 » درآمده بودند و در اين ولا چون حسن خان اوسمى « 4 » تصدّق فرق همايون شده و الغ گمنام نيز از كردهء خود نادم و پشيمان و سالك طريق بندگى و اطاعت است ، اگر به مقتضاى مروّت جبلّى تقصير او به عفو و بخشايش مقرون و منظور انظار عاطفت و احسان گردد ، هرآينه باعث دفع توهّم مردم داغستان خواهد گرديد و مكتوبى نيز به اين اسلوب به اللّهويردى خان قوللرآقاسى و سردار سپاه ظفر پناه در قلم آورده خدمتش را شفيع گناهان الغ ساخته بود و خاقان مروّت كيش مرحمتانديش امر فرمودند كه اگر الغبيك « 5 » خود به آستان گردونشأن آيد يا يكى از اولاد خود را به درگاه جهانپناه فرستد كه عذر خواه گناه وى شود ، مسئول او به اجابت مقرون خواهد گرديد .
القصّه ، حاجى منوچهر خان بنا بر ايفاى وعدهاى كه با شمخال كرده بود به صوب مقصود حركت نمود و چون از اطوار و افعال شمخال و ساير سركردههاى آن قوم بدفعال معلوم نموده بود كه جمعيّت ايشان از براى مقابله و مقاتله با عساكر نصرت مآل است خدمتش نيز به آيين سپاهىگرى صفآراى جنود ظفر ورود
هامش
( 1 ) . الف ، ب : قيلتاق .
( 2 ) . الف ، ب : نهاده بودند .
( 3 ) . الف ، ب : به اين غلام از در نافرمانى .
( 4 ) . م : اوسمى به .
( 5 ) . الف ، ب : « بيك » ندارد .