كمانداريهاى « 1 » نمايان و صيدافكنىهاى شايان از آن ممتاز جهانيان روشنىافزاى چشم تماشايى مىگرديد و گاه شكار شيران سرمهء تعجّب و حيرت در چشم زال ارسطاو و ساير گرجيان مىكشيد . و چون در حين توجّه به صوب صواب « 2 » مازندران بهشتنشان مقرّر فرموده بودند كه صنعتگران نادرهكار از الكاى رى و شهريار به مازندران نقل مكان نموده چند فروند كشتى به طرح غريب و آيين « 3 » عجيب كه سقف و ديوار و جاى نشستن خاقان كامكار و ايستادن غلامان و بندگان خدمتكار داشته « 4 » باشد ساخته ، مهيّا نمايند . و در خلال اين احوال به عرض همايون رسيد كه سفاين مذكوره در نهايت تكلّف و زيب و زينت به اتمام رسيده و به « 5 » پوششهاى رنگارنگ مزيّن گرديده ، لاجرم خاقان محترم ديگرباره به صوب صواب فرحآباد جنّت بنياد روان گرديده چندين بار سوار مراكب دريا بار به سير درياى روان تجينهرود توجّه فرمودند « 6 » . و در [ 158 ] نوبتى كه با امرا و خاصّان كه اسامى ايشان را به خصوص قلمى داشته در سفاين مذكوره بادبان مرافقت مىافراشتند مقرّر فرمودند كه اطراف رود را به شمعهاى فروزان « 7 » چراغان و آتشبازان به افروختن شمع و چراغ نادرهكارى كنار دريا بار « 8 » را غيرت باغ و بهار و رشك گلزار هميشه بهار گردانند « 9 » . و در شبى كه اين مجالس ارمنشان بر روى آبروان بود شهريار جهان خوشدل و مىگسار سراسر رو سير اين جشن ارم نگار بوده « 10 » بعد از نصف شب كه زمان خواب و هنگام استراحت بود به مقام آرام و راحت معاودت نمودند . و چون نرگسستان « 11 » باغات ارمنشان دار الخلد اشرف چشم به راه شاهنشاه خورشيد كلاه بود موكب مسعود طريق مراجعت به دار السلطنهء اشرف پيمود .
ديگر از سوانح اين سال سعادت اشتمال احداث شهر سعادتآباد و ابداع
هامش
( 1 ) . الف ، ب : كماندارنهاى .
( 2 ) . الف ، ب : با صواب .
( 3 ) . الف ، ب : « آيين » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : برداشته .
( 5 ) . الف ، ب : « به » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : دريانورد و در درياى روان تجنه رود توجه فرمودند .
( 7 ) . الف ، ب : فراوان .
( 8 ) . الف ، ب : كار كنار دريا با .
( 9 ) . الف ، ب : گردانيد .
( 10 ) . الف ، ب : خوشدل و سرشار سير اين جشن ارم نگار بوده .
( 11 ) . الف ، ب : نرگستان .