شكاركنان رخت اقامت به سر درّه خار كشيدند « 1 » و از آنجا با پردگيان حريم عصمت « 2 » و پوشيده رويان تتق عفت به قورق سوار شده مراحل و منازل مىپيمودند تا در دار السلطنهء فرحآباد بار اقامت گشودند . و چون منظور نظر والاسير بهارستان خزان راه سواد كوه بود در هيچ جا توقّف نفرموده از بهجالك تا فرحآباد كه شش منزل راه است سيركنان و شادان داد مىگسارى دادند . و چون مهر جهانتاب فلك عدل و داد از افق دار السلطنهء فرحآباد طالع شد ، نخست امرى كه روى نمود استدعاى زال ارسطاو ساير گرجيان دريافت شرف اسلام بود . بنا بر اين شهريار روى زمين به زبان الهام ترجمان كلمهء طيّبهء توحيد به آن سرگشتگان بوادى « 3 » ضلالت و گمراهى تلقين فرموده ابواب سعادت دنيا و آخرت بر روى روزگار آن جماعت گشودند « 4 » . و در اوقاتى كه اعلام اقبال و الويهء جاه و جلال در دار السلطنهء فرحآباد نزول اجلال داشت به كرّات سوار مراكب بادرفتار سفاين گرديده رخت خوشدلى و مىگسارى به سير تجينهرود « 5 » و ساحت دريا بار مىكشيدند و به گردش كشتى باده ارغوان و تفرج گلهاى رنگارنگ باغات ارمنشان دماغ عيش و نشاط را دو بالا مىرسانيدند . و بعد از اقامت چند روزه هواى دلگشاى اشرف سلسلهجنبان گرديده شكاركنان از راه بروجه كله رخت اقامت به آن بلدهء ارمنشان كشيدند و بعد از چند روز كه در عمارات عالى بنا و باغات خلدآساى اشرف به بسط بساط عيش و نشاط پرداخته ساغر شادمانى را از شراب ارغوانى لبريز ساختند رايت عزيمت به صيد و شكار پرستهكله و سير عمارات و باغات آن بهشت جا افراخته كامياب و كامران به آن طرف روان شدند .
و همچنين در مدّتى كه گلچين بهار اشرف بودند هر به چند روز ، گاهى با امرا و اركان دولت و اعيان حضرت و گاه با پردگيان حريم عصمت « 6 » رخت اقامت و صيدافكنى به آن مكان نزاهت بنيان مىكشيدند و در هر نوبت مدّت اقامت به ده دوازده روز و بيشتر و كمتر مىكشيد . و به هنگام سوارى با امرا و اركان دولت گاهى
هامش
( 1 ) . الف ، ب : كشيده .
( 2 ) . الف ، ب : عظمت .
( 3 ) . الف ، ب : وادى .
( 4 ) . الف ، ب : گشوده .
( 5 ) . الف ، ب : تجنه .
( 6 ) . الف ، ب : عظمت .