[ جبين ] « 1 » دو چندان ساختند . و چون جشن خلدنشان گلريزان مىشد آتش دستان به تهيّهء گلهاى آتشى چراغان و سامان آتشبازى در ميان آن درياى روان پرداخته چراغ دماغ تماشايى را به پرتو سير چراغان و آتشبازى فروزان ساختند .
بالجمله ، چون وقت آن رسيد كه شمع ابد فروغ دولت بىزوال ساغر عشرت و كاميابى را مالامال فرموده چراغ اين بزم ارم قرين به حضور آن سرور فروزان گردد ، به اشارهء و الا ساقيان زهره جبين ماه سيما ساغرهاى گران بر مجلسيان آن بزم خلدنشان پيموده شمادوله « 2 » برادرزادهء والى داديان و زال بيك ارسطاو قراقلخان و گل محمد [ 155 ] بيك ولد سرخاى خان و ساير گرجيان انگشت تعجّب به دندان ابواب خوشدلى و شادمانى « 3 » بر روى روزگار خود گشودند . و خاقان كامبخش كامستان تا هنگام طلوع صبح نورانى به عشرت و كامرانى گذرانيده به هنگام صبح در عمارت شرقى پل مزبور « 4 » به استراحت و آرام رغبت فرموده هريك از امرا و مقرّبان و ساير مجلسيان آن بزم ارمنشان بار اقامت و استراحت در حجرههاى مختصّهء خود گشودند .
ديگر از وقايع اين سال آمدن قادم حاجى ايلچى عبد العزيز خان با نامهء صداقت عنوان و يادبود دو قلاده ببر و تنسوقات نمايان به درگاه جاه و جلال بود و بعد از ورود به شرف « 5 » سجده و پاىبوس سرافراز و به عواطف بىكران و عنايات بىپايان و خلاع فاخره و انعامات نمايان ممتاز و مرخّص گرديد . و فرمان قضا جريان شرف نفاذ يافت كه محمدى خان بيك « 6 » غلام خاصّهء شريفه به رسم سفارت به مرافقت وى روان [ شود ] « 7 » .
و همچنين ميره بيك « 8 » مكرى ايشيك آقاسى ديوان از راه رسالت و ايلچىگرى به نزد سبحانقلى خان و جانب بلخ روان و مقرّر گرديد كه شيربانان ببرها را رسانيده
هامش
( 1 ) . م : ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : شماد الدولة .
( 3 ) . الف ، ب : « شادمانى » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « مزبور » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : بعد از شرف ورود .
( 6 ) . الف ، ب : محمد بيك .
( 7 ) . هر سه نسخه : شد . تصحيح قياسى شد .
( 8 ) . الف ، ب : ميرى بيك .