متناهى بود . چون پردهگشايان حجب استار صورت وقوع هر كارى را در وقت خود به صفّه بار و دار الظهور اظهار مىرسانند و آبورنگ گلهاى گلستان را از جويبار رسيدن فصل بهار مىدانند ، لاجرم از روزى كه اورنگ سلطنت پايدار به جلوس همايون اين شهريار گردون وقار به چرخ دوّار رسيده بود با آنكه هرساله انجمنآراى بهار مجالس ارم نگار بر روى روزگار مىآراست ، چون زمان عيش رغيد و آيين پل جديد نرسيده بود ، درى از حصول اين متمنّى بر روى بهار عالمآرا نمىگشود تا در بهار اين سال فرخفال وقت چمن آرايى اين مجموعهء حسن بهار رسيده فرمان و الا به سركارى مقرّب الخاقان مقصود بيك سفرهچىباشى به آيين آن نافذ گرديد . و چون منظور نظر كيميا اثر خاقان بحر و بر و شهريار هفت كشور « 1 » آن بود كه حسن سعى و اهتمام هريك از بندگان خدمتگزار در آيينهء ظهور و اظهار چهره « 2 » نما گردد و طاقهاى پل بر امرا و مقرّبان و وزرا و اعيان قسمتپذير شد و چشمههاى زير مهتابى را بزم بهشتآيين شمرده از سركار خاصّهء شريفه آيين آن را به معراج تمامى بردند .
و اركان دولت و اعيان حضرت و امرا و مقرّبان و ساير خدمتگزاران « 3 » بنده فرمان نطاق فرمانبردارى بر ميان هريك به آيينى شايان طريق اطاعت فرمان پيمودند و اصل جرزها را به زربفتهاى گرانبها و درون طاق و حواشى را به آيينهاى بدن نما زيب و زيور داده بناى طراحى و نقاشى هريك را در غرابت و نازكى بر طاق بلند نهادند و حوضى در وسط بزم ارم قرين كه فوارهء آن تقريبا سه ذرع مىجست اساس نهاده آب رود را از فرود پل از راه فواره به آن حوض فرستادند « 4 » . و آن حوض كوثر مثال از آن آب زلال مالامال و از مبدأ تا منتهاى پل « 5 » سايبانهاى زرنگار بر سر پاى شد و رشتههاى مفتول به جهت آويختن فانوس و قنديل به اوضاع مختلف كشيده آمد و چون اين « 6 » جشن ارم قرين و اين هنگامهء غرابتآيين رشك بهار و غيرت فروردين شد حسن اين گلستان را به آوردن گلهاى رنگين و شاهدان خورشيد
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « و شهريار هفت كشور » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : جلوه .
( 3 ) . الف ، ب : خدمتگزار .
( 4 ) . الف ، ب : فرستاده .
( 5 ) . الف ، ب : « پل » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : « اين » ندارد .