مراحم بىكران و عواطف بىپايان ولىنعمت جهان و جهانيان « 1 » گشوده خدمتش را به منصب والاى وزارت ديوان اعلى سربلند فرمود . و بنا بر قاعده مقرّر كه پروبال مرغ سبك پرواز كاغذ باد « 2 » در فضاى هوا با وى هم سفر مىباشد ، اوّل كسى كه ستارهء بخت خود را بنا بر روابط صورى و معنوى به آن والامنزلت از حضيض و بال به در آمده خيال نمود ، اين حقير منكسر البال بود . و مع ذلك آن جناب نيز در مبادى صعود بر مصاعد عزّ و علا دلجويىها فرموده « 3 » به مواعيد دلپذير ابواب خوشدلى و شادمانى بر روى آرزوهاى رنگارنگ مىگشودند . و اين دستآموز ملاعبهء نفس طفل مزاج كه به ضرورت احتياج به قطرهاى از درياى مرحمت آن جناب محتاج بود روز مىشمرد و شب به روز مىآورد تا « 4 » عمر انتظار به سر رسيد و كاركنان قوا و حواس در محنت سراى تن و خرابآباد بدن به ناخوشى و ناسازگارى كشيد و مزاج اعتدال آيين را از سرد مهرى زمانه بهانه به دست افتاده سر بر بالين ناتوانى نهاد . و برودت طبيعت ، خنكى را به جايى رسانيد كه ضلع ايسر بدن از حسّ و حركت بىنصيب و بىبهره گرديد و طبيب معالج شروع در مداواى مرض فالج « 5 » نموده ابواب حذاقت و مهربانى بر روى اين بيمار نيممرده گشود و به قدر مقدور هريك از خويشاوندان نزديك و دور از دلجويى و مهربانى درآمده دل از جان برگرفته را به رفع آن داهيهء دهيا اطمينان مىبخشيدند [ 121 ] و از پى تحصيل درمان اين درد بىدوا « 6 » هر كدام از راهى « 7 » بر در دلها مىدويدند تا خبر رنجورى اين بيمار از خود بىخبر به مسامع جلال طرازندهء اورنگ و افسر و شهريار بندهپرور كه جان ما غلامان بلا گردان نام مباركش باد پيوسته به اعطاى آب دست شفابخش كه آبحيات عبارت از آن است صحت عاجل كرامت فرمودند « 8 » و بعد از آبيارى كشت ناتوانى به اين آب زندگانى كه فىالجمله دست از دست رفته را قوت گيرايى و پاىازپاىفتاده را طاقت روايى به هم رسيد ، به دستيارى ملاحظه و مداوا و پايمردى صبر طاقتزدا به ازالهء آن درد
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « و جهانيان » ندارد .
( 2 ) . ب : باز در .
( 3 ) . الف : فر فرموده .
( 4 ) . الف ، ب : با .
( 5 ) . الف ، ب : فاتح .
( 6 ) . الف ، ب : بىدرمان .
( 7 ) . الف ، ب : آنها .
( 8 ) . الف ، ب : فرموده .