تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
منظور نظر تربيت و احسان و وزير « 1 » توپخانه ظفر آشيانه و در مجالس بهشت‌آيين با مقرّبان بساط قرب هم‌نشين گرديد . و چندين سال كه آن آفتاب عنايت ذوالجلال بر مفارق عالميان سايه‌گستر بود ، جهان « 2 » پير جوانى از سر گرفته « 3 » فصول چهارگانه هر سال در لباس بهار جلوه شكفتگى و شادمانى مىنمود ، و در آن عهد فرخنده ، معمورى بلاد و آسايش عباد به حدّى انجاميد كه در مرتع گوسفندان ، گرگ قائم‌مقام شبان و در مزرع جهان ، برق بىامان پاسبان خرمن دهقان گرديد و چون به مضمون : شعر « 4 »
مسافران چمن نارسيده در كوچند * شكوفه مىرود و شاخ بار مىبندد
رسيدگان سر منزل وجود و منزل‌گزيدگان بندر شهود ، بىاختيار بار سفر به جهان باقى و عالم پايدار مىبندند « 5 » ، به هنگام زوال آن آفتاب تابان و انتقال آن سرمايهء حيات پير و جوان به روضات جنان كه قيامت خفته بيدار و شور يوم النشور پديدار گرديده سپهر بىمهر سر رشتهء كار و بار زندگى مردم روزگار را از كف اختيار ايشان كشيد و به وقوع اين هايلهء عظمى و سنوح اين داهيهء دهيا نزديك به آن رسيد كه راه آمد شد ليالى و ايّام مسدود و طريق نظام « 6 » و انتظام شهور و اعوام مفقود گردد ، شعشعهء « 7 » انوار قدس درخشيدن آغاز نهاده جلوس همايون ولىنعمتى كه امروز غبار آستانش افسر سر قيصر و تاج افتخار كسرى و خاقان است مژدهء خوشدلى و شادمانى به عالميان داد و ديگرباره عقد نظام ليالى و ايّام و رشتهء انتظام شهور و اعوام به يكديگر پيوسته نقش مرام خواصّ و عوام بر لوحهء ايّام درست نشست . و هريك از غلامان جان نثار و بندگان فرمانبردار به فرمان اين يگانه گوهر بحر سلطنت پايدار كارگزار خدمات سابقه خود گرديده كشتى درياى طوفان حوادث به لنگر پابرجايى آرام و اطمينان رسيد . و اين دست‌آموز ملاعبهء چرخ گردان كه از ديرباز
هامش
( 1 ) . الف ، ب : در . ( 2 ) . الف ، ب : جهانيان . ( 3 ) . الف ، ب : گرفتند و . ( 4 ) . م : مصراع ؛ ب : ندارد . ( 5 ) . الف ، ب : مىبندد . ( 6 ) . الف ، ب : « نظام و » ندارد . ( 7 ) . الف ، ب : « شعشعه » ندارد .