آن طايفهء دون به جانب درون روان شده بخش زياد [ ى ] از آن قوم « 1 » عاد عزم تاخت استرآباد مىنمايند . و چون آن طايفهء بدكيش در سرعت سير از برق و باد در پيش مىباشند قبل از آنكه منهيان خبر شور و شرّ آن طايفهء كريه منظر را به حاجى منوچهر خان بيگلربيگى استرآباد رسانند « 2 » ، بعضى از محال و الوسات « 3 » آن ولايت به جاروب نهب و غارت رفته مراجعت مىنمايند و چون رايحهء اين خبر به مشام شعور خان مشار اليه مىرسد به اتّفاق جمشيد خان حاكم خوار و سمنان و قليچ خان طالش حاكم آستارا « 4 » و ابدال خان حاكم گرايلى « 5 » و جمعى از قورچيان و غلامان خاصّهء شريفه كه در آن حدود به جهت رفع مفاسد آن طايفهء عنود فراهم آمده بودهاند ، بدون آزوقه و سراپرده و اسباب سفر متوكلا على اللّه به رسم ايلغار روى به راه تعاقب آن قوم گمراه مىآورند « 6 » و يكماهه راه را به سه روز پيموده در يك منزلى مين قشلاق به آن طايفهء نامهسياه مىرسند « 7 » و آن قوم عنود چون از ايلغار عساكر ظفر ورود آگهى مىيابند از بيم جان بر افراز كوهى سپهرآسا كه راه صعود بر آن چون خيال عروج بر آسمان مسدود و از كثرت نشيب و فراز با گردش چرخ حيلهساز همراز بود پناه مىبرند و چون راه گريز را بر خود مسدود « 8 » مىبينند به عزم ستيز و آويز در قلّهء آن كوه فلك شكوه اقامت مىگزينند . و خوانين جلادت آيين چون به پاى آن كوه آسمانساى « 9 » مىرسند بنا بر ضيق طريق به دو بخش شده از دو طرف آن كوه سپهر خرام « 10 » روى اهتمام به دفع و رفع آن گروه بدفرجام مىآورند . و جمشيد خان و قليچ خان با جمعى از غازيان از يك طرف و خان جگردار حاجى منوچهر خان با انبوهى از عساكر ظفر شعار از يك جانب طريق صعود بر آن كوه سپهر نمود پيش مىگيرند و نايرهء گيرودار در ميان جنود مسعود و آن طايفهء عنود سر به چرخ كبود
هامش
( 1 ) . الف ، ب : به جيش زيادتر از قوم .
( 2 ) . الف ، ب : رسانيد .
( 3 ) . الف ، ب : الوسانات .
( 4 ) . الف ، ب : استار .
( 5 ) . گرايلى از توابع استرآباد . ( سازمان ادارى ، ص 185 ) .
( 6 ) . الف ، ب : مىآوردند .
( 7 ) . الف ، ب : مىرسد .
( 8 ) . الف ، ب : « كثرت . . . مسدود » ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : آساى .
( 10 ) . الف ، ب : احترام .