شور و شغب آنكه ، چنان كه « 1 » در آغاز گلستان طرازى روضات گلزار خلد برين گذشت ، بعد از ورود به سرابستان وجود و قطع مراحل و منازل ايّام كودكى و رضاع كه در ديدهء خودشناسى نمودى است بىبود به مصاحبى جانى موسوم به جوانى دچار شد و به دولت همصحبتىهاى آن دوست جنانى ، چنانچه افتد و دانى ، قطع بوادى زندگانى مىنمود تا امداد بخت و ياورى طالع ابواب فتوحات بىاندازه بر روى مرام اين مستهام گشوده جبههء آرزو را در اواخر زمان فرخندهنشان اعليحضرت خاقان رضوانمكان « 2 » به خاك بوس ادراك سعادت ملازمت اين دولت ابد مدّت نور و بها فزود . و بعد از آنكه سالى چند در دفترخانه همايون محرر جلد مذكورات توجيه ديوان اعلى بود ، در حينى كه ستارهء طالع آسمان پيوند گرامى برادر سعادت ياور به اوج ارتفاع پيوسته نقش مرامش بر لوح نيكوخدمتى درست نشست و بارقهء عواطف بىكران خاقان خلدمكان صاحبقران چراغ افروز كلبهء اعتبار وى گرديده به منصب والاى مجلسنويسى [ 119 ] مجالس ارم قرين ممتاز و سرافراز گشت .
بخت بلند و طالع ارجمند اين غلام اخلاصمند « 3 » نيز دستگير آمده منظور نظر تربيت و عنايت و نگارندهء ارقام لازم الاحترام شد . و در خلال اين احوال كه الويهء دولت و اعلام جاه و جلال اين برگزيدهء خداى متعال به صوب صواب تسخير دار القرار قندهار آسمانساى شد ، با عدم قدرت و استطاعت از خويشتن خيمه بيرون زده مرافقت موكب همايون را نخستين مرحلهء برآمد آرزوهاى بىاندازه شمرد و در آن روز فيروزى اثر كه به فرمان فرمان فرماى بحر و برّ دفترخانه همايون در مشهد مقدّس معلّى مقيم بود به تقريب خدمات شايسته و تردّدات بايسته منظور نظر شناسايى ولىنعمت جهان و جهانيان گرديد و به اين موهبت سرافراز بود تا موكب عزّ و شأن از تسخير قندهار و سفر خراسان طريق مراجعت پيمود .
و همچنين در حين ملاحظهء سان عساكر ظفر قرين در دار السلطنهء قزوين از سر قدم ساخته در لوازم خدمتگزارى رايت جان سپارى مىافراخت تا بر حسب دلخواه
هامش
( 1 ) . م : چنانچه .
( 2 ) . الف ، ب : جايگاه .
( 3 ) . الف ، ب : اخلاصمند را .