نظم « 1 »
هلال عيد به دور افق هويدا شد * كليد ميكده گمگشته بود پيدا شد
عمل نموده ابواب عيش و نشاط به پيمودن بادهء ارغوان بر روى جهانيان گشود .
و خاقان جهانستان به دستور مقرّر چون خورشيد انور از افق قورق « 2 » طالع شده شادان و خوشدل منازل و مراحل مىپيمودند . و شبهنگام كه چوب منع « 3 » قورق از سر راه موكب ظفرپناه برمىخاست بزمآراى فرمان مجالس بهشتآيين به ساقيان زهره جبين و بادههاى طرب آيين مىآراست تا در شبى از شبها كه پيمانهء شعور مىگساران به كشيدن ساغرهاى گران سرشار بود بىاختيار از نجف قلى بيك اميرآخورباشى نسبت به يكى از مجلسيان مجلس همايون سخنى چند كه تقرير آن از طريقهء ادب و آداب دور بود روى نمود . و شهريار كامكار در آن شب امر فرمودند كه به زدن چوب طريق « 4 » عذرخواه گناه او شده مؤاخذه و بازخواست آن را به روز ديگر موقوف ندارند . و چون روز ديگر از در عذر تقصير شبانه در نيامده زبان به اعتراف گناه نگشود و طريقهء صوفيگرى و اخلاصمندى را به اقدام عذر تقصير نپيمود ، به حبس و قيد وى فرمان داده خدمتش را به زندان قلعهء الموت فرستادند . و بنا بر مراعات خدمات شايسته و جانفشانىهاى بايستهء والد مرحوم مشار اليه ، اميرآخورباشىگرى جلو را به حسنعلى بيك برادر كهتر مشار اليه ارزانى داشتند و اميرآخورباشىگرى ايلخىها به ايلنچى « 5 » بيك ولد مرحوم قزاق خان اختصاص پذيرفت . و چون سير سرچشمهء زندهرود و صيدافكنى شكارگاههاى آن حدود بيشتر از آن بود كه به توقّف دو سه روز احصاى آن توان نمود ، مدّتى موكب ظفر ورود در آن سرچشمه بحر نمود ، بار اقامت گشود و شهريار كامكار در عمارات دلگشا و منازل فرحافزاى خليل خان بختيارى كه در آن مكان نزاهت بنيان بنا نهاده [ 118 ] بود مجالس ارم نما مهيّا مىفرمودند و با مقرّبان بساط قرب و محرمان حريم انس بزم عشرت و مىگسارى چيده حسن سراپا بهار نشئه مى را در آيينهء ساغر
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « نظم » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « قورق » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : منع و .
( 4 ) . الف ، ب : « طريق » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : پيچى .