سرشار مىديدند . و چون باد خزان غارتگر گلهاى گلستان گرديده هواى دار السلطنهء اصفهان نيز به اعتدال گراييد ، عطف عنان عزيمت خاقان سپهر منزلت به صوب مقرّ دولت ابد مدّت روى نموده به ازاى حسن خدمات و جان سپارى خليل خان بختيارى را نيز ملتزم ركاب شهريارى فرمودند . و خان مشار اليه اكثر اوقات منظور نظر عنايت و التفات مىبود تا موكب مسعود در محمديه بار اقامت گشود . و در آنجا خاقان گردون غلام به مقتضاى الاكرام بالاتمام « 1 » ، ايالت ولايت خوانسار را به انضمام حكومت بختيارى به خان مومى اليه عنايت و خلاع فاخره علاوهء آن فرموده بعد از ادراك شرف پاىبوس مرخّص و متوجّه صوب خوانسار گرديد . و مهر جهانتاب سپهر صاحبقرانى به خوشدلى و كامرانى از افق دار السلطنهء اصفهان طالع شده غبار رهگذار سمند صبا رفتارش سرمهء چشم روشنى به ديدهء مردم اصفهان كشيد .
و هم در اين سال فرخفال چون وقت آن رسيده بود كه كوكب حال كثير الاختلال نگارندهء اين گلزار ارم مثال فىالجمله از حضيض و بال روى به اوج كمال گذارد ، بنا بر « 2 » توجّه خاطر قدس مناظر به انتظام مهام توپخانهء ظفر نظام كه ابداع آن در سوابق شهور و عوام ، چنانچه ايمايى به آن شد ، بر آيينهء ضمير مهر تنوير عكسپذير شده بود مقرّر فرمودند كه سركار مذكور مانند « 3 » ساير سركارات عساكر فيروزى مآثر سركارى جدا و دفاتر آن از ساير دفاتر خرج منها بوده به تعيين وزير و مستوفى و محرّران اساس اين كارخانهء محكم بنا چون قواعد بنيان عدل اين نوشيروان عهد و اوان در جهان پايدار باشد ، لا جرم به موجب فرمان واجب الاذعان سركار توپخانه تشريف امتياز جداگانه در برديده افسر وزارت سركار مزبور باعث سرافرازى اين بنده ديرين و با مجلسيان مجالس ارم قرين همنشين گرديد . و چون سخن به اينجا رسيد به دستيارى كلك پريشان مقال ، راه « 4 » بيراهه روى در پيش به عرض حال كثير الاختلال خويش گويا گرديد ، مجملى از اين داستان بو العجب و افسانه سراپا
هامش
( 1 ) . م : بالاتمام . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 234 .
( 2 ) . الف ، ب : بنا بر قاعده .
( 3 ) . الف ، ب : « مانند » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : را .