رار و مزدج « 1 » و گندمان از جوش و حوش و وفور خنازير و طيور « 2 » مفسّر كريمهء
« وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ »
« 3 » بود شهريار شكارافكن عزم آن داشتند كه در هريك از محال مزبور روزى چند به نشاط شكار و صيدافكنى پرداخته مسرّتافزاى خاطر قدسى سراير گردند « 4 » ، امّا به مقتضاى قضا سانحهء عبرتافزا عنان تاب اين عزم صواب و باعث ميلان خاطر اقدس به صوب مراجعت گرديد . بيان اين سانحه غريبه آنكه ، چون الويه و اعلام فتح و نصرت به صوب قريهء چقادخور پرچمگشاى گرديده « 5 » سرادق جاه و جلال در آنجا سر به آسمان كشيد ، با وجود اعتدال هوا در اواسط عقرب كه تا اوان برودت هوا و شدّت سرما و نزول برف و باران مرحلهها در ميان بود آسمان از ابر دريادل دكان گوهر بارى گشود و شدّت سرماى زمستان را در اثناى فصل خزان به خلق جهان نمود و قطرات امطار كه در فصل بهار از ابر صاعقه بار به كنار مىآيد به يكديگر پيوسته هر قطره نمونهء چشمهسارى گرديد و در كمزمانى « 6 » رودخانههاى بحرآسا از مجارى سيول و دامن كهسار خود را به ساحت دشت و بيابان كشيده ، رفته رفته حدّت هوا و شدّت سرما به مرتبهاى انجاميد كه نه در دست قوت « 7 » گيرايى و نه در پا قدرت روايى گذاشت و اين شعلهء طاقتسوز دو شب و يك روز به اين آيين از آسمان بر زمين ريزان و انديشه تاب و توان از دلها گريزان بود تا به وضوح پيوست كه اساس پايدارى سرادقات جلال و سراپردههاى اقبال شهريارى بر مجارى سيول و انهار اتّفاق افتاده و بيم آن است كه اين سيل بىامان پاى از حدّ ادب فرا گذاشته سرى به خيام سلطنت ابد مدّت كشد ، بنا بر اين شهريار روى زمين در حين نزول « 8 » باران چنين عزم آن نمودند كه رخت اقامت به عمارات دلگشاى گندمان كشيده خاطر قدسى را از رهگذر مرور سيل ايمن و مطمئن گردانند « 9 » . و چون در شبى كه تصميم اين عزيمت روى نمود ساعت به ساعت
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مزوج .
( 2 ) . الف ، ب : « و طيور » ندارد .
( 3 ) . تكوير ( 81 ) ، آيهء 5 .
( 4 ) . الف ، ب : گرديد .
( 5 ) . الف ، ب : اين سانحهء گرديده ندارد .
( 6 ) . ب : زبانى .
( 7 ) . الف ، ب : « قوت » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : به زوال .
( 9 ) . الف ، ب : گردانيد .