غارت اموال و متروكات مقتول و اولياى او دراز كرده و چون رايحهء اين خبر به مشام شعور خاقان بحر و برّ رسيد به « 1 » احتمال آنكه مبادا شاهد اين دعاوى « 2 » از پيرايهء وقوع عارى باشد ، حسب الرقم قضا توأم مقرّر شد كه وزير آذربايجان و نايب بيگلربيگى آنجا به حقيقت صدق و كذب دعاوى مذكور رسيده وقوع و لا وقوع آن را عرضه داشت پايهء سرير سلطنت مصير نمايند . و بعد از تحقيق و تفتيش كه صدق سخنان آن ستم رسيدهء نالان بر آيينهء ضمير منير عكسپذير گرديد ، فرمان و الا به عزّ نفاذ رسيد كه محمد حسين بيك روملو ولد يادگار على سلطان آن ستمگر از خود بىخبر را به آستان جاه و جلال « 3 » خاقان دادگر حاضر سازد « 4 » و بعد از احضار آن غدّار تبهكار كه شهريار والاتبار به نفس نفيس متوجّه تحقيق اين ماجرا شده « 5 » ظلم و طغيان آن پيرو ابليس بر عالميان ظاهر و هويدا شد به مقتضاى شريعت غرّا و عدالت ظلمزدا فرمان لازم الاذعان به نفاذ پيوست كه نخست اموال و اسباب [ 109 ] غارت كردهء آن ستم رسيدگان را از آن سركردهء ارباب بغى و طغيان اخذ و تسليم صاحبان و بعد از ايصال اسباب و اموال آن پيشرو ارباب ضلال را به ورثهء مقتول سپارند كه به حكم شريعت غرّا دمار از روزگار آن خون گرفتهء بىپروا برآورند « 6 » . و چون كاركنان ديوان عدالت بنيان به مقتضاى فرمان عمل نموده ، ورثهء مقتول و ساير خونخواهان به شكرانهء اين دادرسى از سر كشتن آن ظالم بىايمان گذشتند و شكرگزار و ثناخوان به جانب ديار خود بازگشتند « 7 » .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : با .
( 2 ) . الف ، ب : مدّعا .
( 3 ) . الف ، ب : جلال برده .
( 4 ) . الف ، ب : « خاقان دادگر حاضر سازد » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : آمده .
( 6 ) . الف ، ب : برآرند .
( 7 ) . الف ، ب : برگشتند .