به پرتو ورود موكب مسعود فروزان گردد در روزى كه اين مهر سپهر شهريارى به ساعت سعادت پيرايه از افق بيت الشرف سلطنت طالع مىشد بحر « 1 » خوشدلى و شادمانى موج زن گرديد و ساكنان اين معمورهء خلدنشان از پير و جوان و خرد و كلان و بزرگ و كوچك و اكابر و اصاغر و بنده و آزاد همگى با دل خرّم و خاطر شاد روى به راه استقبال موكب جاه و جلال نهادند و تا « 2 » قريهء دولتآباد بر خوار كه منزل اخير شهريار كشورگير بود هر گل زمين به جمع آمدن خنياگران باربد ترانه و معركهآرايان بيگانگى « 3 » افسانه غيرت باغ ارم گرديد . و هر كف خاكى به هجوم شكرلبان شيرين كار كه دستافشان و پاىكوبان مىرفتند سر سربلندى به آسمان رسانيد و به اين آيين خسرو روى زمين بر آن گلزار تماشا سيركنان روان بودند تا بار اقامت خوشدلى در باغ دلگشاى قوشخانه كه در جوار دروازهء طوقچى واقع است گشودند و بعد از روشن شدن چشم گلهاى آن گلزار مينوكردار به طلعت همايون شهريار روزگار در عصر همان روز به عزم روشن كردن چراغ چشم چراغان ديدهء ركاب را به ركوب همايون نور و بها افزوده با جهان جهان عظمت و اقبال و عالم عالم جاه و جلال به صوب سير خيابان چهار باغ توجّه فرمودند . و بعد از استلذاذ به موايد خوشدلى و كامرانى چون در شبچراغ چراغان روشن مىشد بقيّهء آن روز فيروز را در باغ تخت رخت اقامت گسترده با ساقيان سيماندام و ساغرهاى گلفام به شب رسانيدند و چون گل ، شكفته و خندان با خاصّان و مقرّبان به سير چراغان روان گرديده از گلستان سير چراغان گلهاى خوشدلى و شادمانى چيدند . و بعد از روشن شدن چشم چراغان « 4 » به پرتو طلعت همايون اين چراغ چشم جهانيان چون ساعت سعادت سرمايه كه به جهت دخول دولتخانهء سپهر آستانه [ 108 ] مختار راصدان فلك دقيقهشناسى بود به استقبال اين شهريار بلنداقبال آمد عطف عنان عزيمت خسروانه به صوب دولتخانه فرموده بار خوشدلى و كامكارى در آن دارالسلام سلامتى و مأمن امنوامان گشودند .
هامش
( 1 ) . ب : بجز .
( 2 ) . الف ، ب : با .
( 3 ) . الف ، ب : نكسيا .
( 4 ) . الف ، ب : چراغ .