پيكار بر در سراى خان هجومآور گرديدند و آوازه در انداختند كه ولىنعمت جهان و جهانيان افسر ايالت آن ولايت را بر فرق جاه و جلال ابدال نهاده و حكومت لرستان را من حيث الاستقلال و الاستبداد « 1 » به وى داده و پاى جرأت پيش نهاده دست بىشرمى و بىحيايى به انداختن تير و تفنگ و استعمال آلات حرب و جنگ گشادند .
و خان مشار اليه وقتى از اشتعال نايرهء شور و شرّ خبردار گرديد كه شرار اين شعلهء بىامان به خرمن بىخبرى وى رسيده ، به ضرورت وقت خود را با چند تن از اهل خدمت كه حاضر بودند حصارى و به مدافعه و محاربه مشغول گردانيد و تمام آن روز گيرودار اشرار الوار بر قرار و بىشرمى و بىحيايى ايشان پايدار بود تا دو سه نفر از نوكران خان عرضهء تيغ تلف گرديد . عاقبت آن گروه خطاكار به ميانجى شب تار دست از گريبان گيرودار كوتاه و از آن معركهء پرخوفوخطر نادم و پشيمان طريق مشورت سركرده به فكر مآل كار خود افتادند و از بيم آنكه مبادا قلب روى اندود اكاذيب باطله و اقاويل كاذبه ايشان كاسد و فاسد برآيد با خود قرار فرار به جانب دارالسلام بغداد داده به هيئت اجتماعى روى هزيمت به آن طرف نهادند و فرار « 2 » ايشان باعث آن گرديد كه طوايف الوار از گران خواب بيهدهكارى بيدار و از نشئهء شراب زيادهسرى هشيار گرديده رخت جمعيّت به در سراى خان كشيدند و عقد جمعيّت ملازمان خان به يكديگر پيوسته راه فرار را بر الوار خطا كار بست ، و آن جمع پريشان حال روى اميد به آستان جاه و جلال نهاده به راه كرمانشاه افتادند . و بعد از ورود به كرمانشاهان چون خان فدويتنشان شيخ على خان زنگنه كه در آن اوان حاكم كلهر و [ 106 ] سنقر و كرمانشاهان بود ، از ورود آن طايفهء عنود اطلاع حاصل نمود ، به شرحى كه سابقا رقم زده كلك جواهر سلك گرديد ، صورت حال الوار را معروض عتبهء عليا و درگاه معلّى گردانيد .
و بنا بر آنكه حسب الرقم عدالت شيم مقرّر شده بود كه خان مشار اليه چند نفر از ريش سفيدان و اعيان الوار را روانهء دربار سپهر كردار نمايد كه بعد از ورود كسان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : الاستعداد .
( 2 ) . الف ، ب : قرار .