مملكت بصره فرمانروا مىگرديد « 1 » در صدد دفع و رفع آن دو بىگناه كه به زعم او وارث آن ملك بودند درآمده در شبى كه داخل بصره مىگرديد به تيغ ظلم آن دو خون گرفته را به قتل رسانيده روز ديگر مردم بصره را به سبب « 2 » طلب اسباب و اموال حسين پاشا و خزاين و دفاين او در عقبات عقاب كشيد و فرستادگان او نيز در جوازر و قلاع آنجا به سنّت ذميمهء پاشا دكّان ظلم و طغيان گشوده در اخذ اموال و هتك عرض و ناموس اهل جوازر طريق بىشرمى و بىحيايى پيمودند و چون كار ايشان به جان و كاردشان به استخوان رسيد طبل مخالفت و ياغىگرى را با « 3 » كسان پاشا بلندآوازه نموده قلاع و ديار خود را به ضرب تيغ آبدار و سنان افعى كردار از دست تصرّف ايشان بيرون آوردند و بعد از انتشار اين اخبار ، ارباب اعتبار ديار بصره نيز كه در زندان ظلم و طغيان پاشا گرفتار بودند ، از در نافرمانى آن ظالم « 4 » بىايمان درآمده كسان به طلب حسين پاشا با فرياد نامهها از دست ظلم و طغيان پاشا روان نمودند و فرستادگان مذكور وقتى به حسين پاشا رسيدند كه مشار اليه به اميد ادراك سعادت تقبيل آستان گردونشأن طريق استعجال پيموده و بار اقامت در الكاى كوهكيلويه گشوده عبد الرحيم بيك خويش خود را با عريضهء اخلاص نشان مشتمل بر استدعاى مدد و كمك و پيشكشهاى شايان به درگاه جهانپناه روان نموده بود و چون بيم آن داشت كه مبادا تأخير در مراجعت وسيله تعويق امر حكومت گردد طبل مراجعت را به صدا در آورده با فوجى از ملازمان امراى آن سرحدّ ، عزيمت بصره كرد و پاشاى بغداد چون لشكريان خود را به گوشمال زيادهسران اهل جوازر فرستاد ، طريق فرار به جانب بغداد پيموده بودند در پناه تاريكى شب گريزان و هراسان به جانب بغداد روان گرديد و حسين پاشا به زور سرپنجهء اخلاص و عبوديت ولىنعمت جهان و جهانيان بر اهل طغيان ظفر يافته كامياب و كامران داخل بصره گرديده بر مسند حكومت آن ولايت به كام دل آرميد .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مىگرايد مىگرند .
( 2 ) . الف ، ب : نسبت .
( 3 ) . الف ، ب : به .
( 4 ) . الف ، ب : ظلم .