و بعد از مراجعت از شكار ، ايلچيان پادشاه روس را كه [ 98 ] در دربار آسمان كردار بودند منظور انظار عاطفت و احسان و مرخّص فرموده خاندانقلى سلطان حاكم سابق دورق را به ايلچىگرى روس و مرافقت ايلچيان مأمور نمود .
و همچنين در دار السلطنهء قزوين اخبار سوانح بصره به عرض شهريار روى زمين رسيده به پشت گرمى اخلاص و يكجهتى حاكم آنجا به اين دودمان و الا ، افساد مفسدان آن ديار به اصلاح گراييد . خلاصهء اين مقال آنكه ، از روزى كه افراسياب پاشاى جد حسين پاشاى حاكم بصره افسر حكومت آن ولايت را بر سر گذاشت خود را حاكم مطلق العنان آن مملكت انگاشته ابواب اطاعت و انقياد خواندگار روم را بر روى خود مسدود نموده بود و چون مدّت حكومت وى سپرى گرديد على پاشاى ولد او قائممقام پدر گرديده پايهء اقتدار را در اين كار از پدر در گذرانيد و چون نوبت حكومت به حسين پاشاى خلف على پاشاى رسيد طريقهء ايشان پيش گرفته به فرمان اقتدار حاكم مطلق العنان آن ديار شد و بنا بر اشتعال نايرهء حقد و حسد احمد بيك و فتحى بيك اعمام حسين پاشاى مذكور از راه آنكه دست اقتدار او را از سر آن ديار كوتاه كرده به حكومت آن ولايت رايت اقتدار برافرازند به استنبول شتافته حكمى از كارگزاران ديوان خواندگار به اسم پاشاى دارالسلام بغداد مشتمل بر امداد و اعانت خود حاصل نمودند . و حسين پاشا بعد از اصغاى اين خبر و بيم اشتعال نايره شور و شرّ با اعمام مذكور « 1 » از در ديگر درآمده به ارسال مكتوب محبّت اسلوب و وعدهء آنكه « 2 » اگر از راه اتّحاد و يگانگى به بصره آيند در امر حكومت شريك و سهيم خواهند بود ايشان را دلآسا « 3 » نموده به بصره آورد . و بعد از ورود ايشان مفسدان سخن ساز دامن زن نايرهء شور و شرّ گرديده حسين پاشا را بر آن داشتند كه آن دو بىگناه را به قتل رساند « 4 » . و بنا بر بعضى موانع چون دست اقتدارش به قتل ايشان نرسيد « 5 » ، هر دو را با اسباب و متعلقان حمل سفاين باد عنان نموده به جانب هندوستان روان گردانيد و آن دو كشتىنشين گرداب حيرت و سرگردانى
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « با اعمام مذكور » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : با آنكه .
( 3 ) . الف ، ب : آسايى .
( 4 ) . الف ، ب : رسانيد .
( 5 ) . الف ، ب : رسيد .