جوانى و شباب ، بنا بر مراعات حقوق خدمات شايسته و جان سپارىهاى بايسته ايشان كامياب عواطف بىكران و بيگلربيگى لرستان شده بود بنا بر ملايمت و هموارى و كمآزارى چون به گوشمال آن گروه بداختر كمتر مىپرداخت هر مورى از آن قوم زيادهسر مارى و هر شرارى به باد دامن سركشى آتشكدهء بىزينهارى گرديده ، رفته رفته كار به جايى رسيد كه زمام حل و عقد امور آن ديار از كف اختيار خان نيكوكار بيرون رفت و عجزه و رعاياى آن ديار پايمال زيادهسرى ديوسرشتان لرستان گرديدند . و چون حقيقت اين ماجرا به كرّات معروض عتبهء عليا و درگاه معلّى شده سازگارى در ميان على قلى خان و زيادهسران لرستان متعذّر مىنمود راى مملكتپيراى خديو جهان اقتضاى آن نمود كه على قلى خان دست از دامن حكومت آن ولايت كشيده در مشهد مقدّس معلّى به دعا گويى دوام دولت ابد مدّت اشتغال نمايد . و منوچهر خان عمّ مشار اليه كه در سلك مقرّبان بساط قرب انتظام دارد دست اقتدار به حكومت آن ديار گشايد و چون به مقتضاى فرمان قضا جريان على قلى خان روانهء خراسان و منوچهر خان وارد لرستان گرديد ، جمعى از هواخواهان على قلى خان « 1 » كه خود را به عزل او معزول مىديدند دامن زن شعلهء فتنه و فساد گرديده به توهّم آنكه مبادا به دام نسق منوچهر خان گرفتار شوند گروهى از مفسدان زيادهسر [ 101 ] را به دام مؤالفت و مرافقت خود كشيدند و با منوچهر خان كه انصار و اعوانش در آن اوان « 2 » متفرّق و پريشان بودند ابواب منازعه و مجادله گشودند . و خان مشار اليه كم و زياد لشكر و حشر را به ياد نياورده با معدودى چند كه بر سر داشت روى جرأت به دفع و رفع ايشان گذاشت و طايفهء الوار بعد از گيرودار بىشمار عنان از معركهء كارزار تافته به جا و مكان خود شتافتند و منوچهر خان حقيقت ماجرا را معروض درگاه معلّى نموده منتظر صدور فرمان بود كه عرضه داشت زيادهسران لرستان نيز طريق ورود به آستان گردونشأن پيمود . و حسب الرقم اشرف مقرّر شد كه آن گروه نافرمان از راه عرض حال خود روانهء
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « روانه خراسان . . . على قلى خان » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « اوان » ندارد .