برداشتهاى نمايان سربلند مىساختند و آنان را كه بلا عذر ديوانپسند غايب اسفار خير آثار بودند ، ابواب مؤاخذه و بازخواست بر روى ايشان مىگشودند و اهتمام خاقان بهرام غلام در ملاحظهء سان عساكر نصرت انتظام به حدّى بود كه به هنگام شام كه مجلس بهشتآيين « 1 » به « 2 » پرتو شمع و چراغ رشك نگارخانهء چين « 3 » مىشد عرضگاه « 4 » را به فروغ مشاعل زرّين و سيمين فروزان « 5 » و بدين « 6 » سان بسيارى از شبها را صرف ملاحظهء سان عساكر « 7 » ظفرنشان مىفرمودند . و در اثناى ملاحظه سان به مقتضاى عدالت و رعيّتپرورى عرايض رعايا و مظلومان نيز به عرض اقدس رسيده كامياب عنايات و دادرسىها مىگرديدند . و چون شهد فايق عدل و انصاف را حلاوتى هست كه پيوسته سلاطين عدالتآيين به آن كامروا « 8 » مىباشند « 9 » و هم در آن اوقات قرار داد خاطر عدلآرا « 10 » آن گرديد كه در هر هفته سه روز بر اورنگ عدالت جلوس فرموده يك روز عرايض عساكر فيروزى مآثر و يك روز عرضه داشت رعايا و كافهء برايا به عرض اقدس اعلى رسد و بر وفق عدالت و رعيّتپرورى طبقات حشم و اصناف امم به اين شهد شيرين كام شوند و روز ديگر تحف و هداياى ملوك و سلاطين اطراف و اكناف با پيشكشهاى بيگلربيگيان و امراى عالىشأن ممالك محروسه از نظر كيميا اثر مىگذشته باشد و اين زنجير عدل مدتها بر طاق بلند سپه آرايى و مملكتپيرايى و رعيّتپرورى و مظلومنوازى دستاويز عرض حال ستم رسيدگان كافهء خلايق بود . و در روزى كه نوبت عرض مطالب عساكر اقبال مىرسيد ابر مدرار « 11 » عنايت و احسان خاقان صاحبقران نسبت به « 12 » ايشان گوهر بار و هريك را به انعامى نمايان خوشدل و شادان مىفرمودند و به هنگام عرض حال مظلومان و زيردستان و عجزه و رعاياى ممالك محروسه داد دادرسى داده دست تعدّى و ظلم ظلمه از گريبان جان مظلومان كوتاه مىشد و بنا بر آنكه پرتو انوار ديوان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : آيينى .
( 2 ) . الف ، ب : « به » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : نگارين خانه .
( 4 ) . الف ، ب : غرضگاه .
( 5 ) . الف ، ب : فيروزان .
( 6 ) . الف ، ب : برين .
( 7 ) . الف ، ب : نصرت .
( 8 ) . الف ، ب : كار .
( 9 ) . الف ، ب : مىباشد .
( 10 ) . ب : از .
( 11 ) . الف ، ب : « مدرار » ندارد .
( 12 ) . الف ، ب : بر .