عدالت به اقطار ديار و امصار رسيده بود ، عجزه و رعاياى آذربايجان و خراسان كه دست فرسود ظلم و طغيان و پايمال جور و تعدّى ظالمان شده بودند به آستان عدالت بنيان شتافته زبان به عرض حال خود و شكوه و شكايت على قلى خان سپهسالار و اتباع وى گشودند و راى عدالتپيرا به مقتضاى آنكه شايد شكوه و شكايت ايشان بىجا باشد در صدد تحقيق و تفتيش عرض رعايا و متظلّمان درآمده ارقام لازم الاحترام به اسم امنا و اعيان دار السلطنهء تبريز كه به تيول خان مذكور مقرّر بود و كلانتران و اعيان ولايت خراسان كه به هنگام مرور و عبور بر ولايت مذكور از سلوك ناهنجار وى و گماشتگان او نالان بودند به عزّ نفاذ رسيد كه به واجبى « 1 » به حقيقت ظلم و تعدّى مشار اليه رسيده حقيقت به عرض رسانيد . و قلى جان بيك « 2 » و ابراهيم بيك غلامان خاصّهء شريفه را به جهت تحقيق حال با « 3 » ارقام لازم الاحترام به دار السلطنهء تبريز و صوب خراسان روان فرمودند و به مقتضاى فرمان غلامان مذكور [ 97 ] ارقام اشرف را افسر فرق اعتبار خود ساخته در اندك روزى به ولايت مذكوره شتافتند . و بعد از تحقيق و تفتيش و معاودت غلامان مذكوره چون شكوه و شكايت رعايا بجا و ظلم و تعدّى ظالمان بىحد و احصا بود ، على قلى خان به مرافقت بيجن سلطان برادرزاده و نايب خود معزول و در قلعهء الموت محبوس گرديد و رقم عدالت شيم صادر شد كه آنچه به حكم ظلم و طغيان از عجزه و زيردستان ستاده باشند بعد از تحقيق و ثبوت از اموال ايشان عوض دهند .
و همچنين شعلهء غضب شاهانه نسبت به عيسى بيك برادر على قلى خان كه در آن اوان ميرآب دار السلطنهء اصفهان و سردار خراسان و در سلوك ناهنجار سالك طريق ايشان بود ، سر به كرهء اثير كشيده مغضوب و مقرّر گرديد كه در قلعهء كلات به حبس وى پردازند و كاركنان قضا در عرض راه بساط هستى وى را برچيده زندان نيستى را سزاوار حبس وى ديدند . و به تقريب اين مظلومنوازى و رعيّتپرورى گلهاى مرام كافهء انام بر شاخسار دوام شكفتن آغاز نهاده اوراق شهرت عدل
هامش
( 1 ) . الف ، ب : قورچىباشى .
( 2 ) . الف ، ب : على خان بيك .
( 3 ) . الف ، ب : به .