تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
سفاهت‌آباد امرى محال و خيالى دور از وسعت‌آباد احتمال مىشمرند به هبوب صرصر اندك شور و شرّى چون شعله از كانون بلندپروازى سر به در مىكنند و از راه انديشه‌هاى زهره شكاف در آن قلهء هفتم « 1 » قاف از اطراف و اكناف جمع آمده تيغ خودكشى را به هنگام مصاف از غلاف « 2 » بر مىآورند « 3 » . مصدق « 4 » اين مقال ، صورت حال خسران مآل ديوسرشتان « 5 » مملكت گيلان است ، كه چون خبر وحشت اثر واقعهء ناگزير خاقان خلد سرير به ايشان رسيد ، سر از چنبر اطاعت و انقياد دولت خداداد كشيده سفاهت مادرزاد خود را كه از بيم قهرمان قهر آن حضرت در نهانخانهء ضمير شقاوت تخمير مىپروردند به روى كار آوردند و مجهول النسبى را كه به زعم فاسد ايشان ، پسر جمشيد خان و تا آن زمان در پردهء احتجاب و اختفا نهان بود غريب شاه نام نهاده « 6 » ، در اطاعت و فرمان‌پذيرى وى داد مبالغه و اهتمام دادند « 7 » و رفته رفته خلقى « 8 » بىنهايت از ديوسيرتان آن ولايت بر سر آن گمنام زياده‌سر جمعيّت نموده زياد بر سى هزار كس ابواب اطاعت و هواخواهى بر روى آن زياده‌سر كم‌فرصت گشودند « 9 » و رنگ كارخانهء سلطنت و پادشاهى به جهت وى ريخته به همدستى معاضدت و معاونت دو نفر از اعيان ردايف چيك « 10 » و اژدر « 11 » كه به ابو سعيد و عنايت
هامش
( 1 ) . م : « زهره . . . تا هفتم » محو و ناخوانا ، از روى ب ، ت تكميل گرديد . ( 2 ) . م : « را به هنگام مصاف » محو ، از روى ب ، ت تكميل گرديد . ( 3 ) . ب : مىآوردند . ( 4 ) . الف ، ب : مصداق . ( 5 ) . م : « ديوسرشتان » محو ، از روى ب ، ت تكميل گرديد . ( 6 ) . ب : نهادند . ( 7 ) . تاريخ گيلان ، ص 262 : « كالنجار سلطان پسر شاه جمشيد خان را كه مادرش از اهل صوفيه و يا رستاق بود عادل شاه لقب دادند و به خانه پير شمس گل گيلوائى كه به اعتقاد ايشان شيخ زمان بود ، كمر بسته و به اسب سوار نموده ، نقاره به نام او زدند و در روز چهارشنبه بيستم شهر شعبان سنهء مذكور ، بر سر خانهء مير نراد لشته‌نشائى كه سالها مسندنشين كلانترى لاهيجان رفته ، كل اسباب و اموال مشار اليه را كه تخمينا سى هزار تومان مىشد به غارت و تاراج بردند » . ( 8 ) . ب : خلق . ( 9 ) . الف ، ب : گشادند . ( 10 ) . الف ، ب : چتك ، خلاصة السير ، ص 50 : « چيك » . تاريخ گيلان ، ص 354 : « چيك » چيك : چيگان يكى از تيره‌هاى ساكن لشته‌نشا است . ( 11 ) . اژدر : از تيره‌هاى ساكن در لشته‌نشا . ( تاريخ گيلان ، ص 347 ) .