نموده بود . بالجمله ، چون چراغ متمنّاى « 1 » جهانيان به پرتو شمع جود و احسان اين مهر درخشان فروزان و به دستيارى ابر آذارى و نسيم بهارى ساحت باغ و بستان از شكفتن گلهاى الوان نمونهء روضات جنان گرديد ، در آن « 2 » بهار عالمآرا به هبوب نسيم اشاره و الا ، وقت شكفتگى گلهاى آتشى چراغان و خودنمايى الوان رياحين گلستان آذين رسيد و چابك دستان به موجب فرمان ، سقف و جدران چهار بازار و قيصريّه و خانات دور ميدان نقش جهان را به بستن آذين « 3 » رشك نگارخانهء چين و شكفتگى گلهاى فروزان چراغان را باعث گرمى هنگامهء آن مجالس خلدآيين كردند . و چون صورتگران آن نگارخانهء ارتنگ از چهرهگشايى صور بديع آيين جشن چراغان و آذين بازپرداختند ، اورنگ « 4 » مجلس آرايى و سرير عشرت و بادهپيمايى خسرو روى زمين را در آن مجالس ارم قرين و محافل بهشتآيين صدرنشين ساختند و آن آفتاب عالم افروز در روزى كه شبش آبستن صدهزار عيد و نوروز « 5 » بود با مقرّبان بساط قرب و محرمان حريم انس و امرا و اركان دولت پايدار و ساير باريافتگان آن بزم ارم نگار به تماشاى آن گلزار هميشه بهار قدمرنجه فرموده ابواب عيش و نشاط و عشرت و انبساط بر روى عموم سكنه و متوطّنين آن خطّهء خلد قرين گشود و بعد از انقضاى سير و تماشاى آن مجالس ارم نما و آن [ 9 ] محافل طربافزاى عشرتپيرا ، انجمنآراى بزم عقيدت و اخلاص امراى عالىراى كه به مزيد قدر و منزلت اختصاص داشتند گرديده هر روز منزل يكى از ايشان را به نور حضور با هر السرور رشك فرماى بيت المعمور مىگردانيد و ايشان نيز به ازاى اين ذرّهپرورى از سر و جان پاىاندازهاى نمايان گسترده پيشكشهاى شايان از نظر اشراق اثر مىگذرانيدند و در خلال اين احوال ، آفتاب اوج اقبال از افق پژوهش حال سپاهى « 6 » و رعيّت طالع [ . . . ] « 7 » گرديده به تعيين امراى عالىشأن و امناى كاردان آيين جهانبانى را رفعت آسمانى بخشيده و عمدهء امراى عالىشأن زينل خان كه در مضمار نيكوبندگى و جانفشانى
هامش
( 1 ) . الف ، ب : تمناى .
( 2 ) . الف ، ب : « در آن » ندارد .
( 3 ) . ب : اين .
( 4 ) . الف ، ب : اين .
( 5 ) . الف ، ب : عيد نوروز .
( 6 ) . الف ، ب : سپاه .
( 7 ) . هر سه نسخه : سفيد .