دست درازى طوايف اوزبكيّه به سبب قرب جوار به انحاى آن ديار به مسامع جلال خسرو جماقتدار مىرسيد ، منظور نظر تربيت و احسان و مشمول عواطف بىكران خاقان گيتىستان فردوس آشيان ، زمان بيك ناظر بيوتات و تفنگچى آقاسى را كه در ميان امراى كشورگير به اصابت راى و حسن تدبير از ديگران [ 10 ] ممتاز بود به منصب والاى سردارى مملكت خراسان سرافراز فرموده با جهان جهان عزّت و اعتبار و عالم عالم شوكت و اقتدار روانهء آن ديار « 1 » فرمود . و بعد از آنكه به معمارى راى رزين اين خسرو عدالتآيين كسرى [ تمكين ] « 2 » كه به شرفات ايوان سلطنت ابدبنيان راه يافته بود انسداد پذيرفته كنگرهء قصر خلافت همدوش قلاع سبع شداد گرديده وقت آن رسيد كه آوازهء استحكام و استوارى اين دولتخانه پايدار به انهدام و اندراس اساس شوكت معاندان كمفرصت « كالشمس فى رابعة النهار » « 3 » در اطراف اقطار و اكناف ديار و امصار اشتهار و انتشار يافته خرمن شوكت و « 4 » اقتدار اعداى خاكسار به آب تيغ آتش شرار « 5 » امراى نامدار و عساكر نصرت شعار به باد فنا رود فتوحات نمايان قرين روزگار دولت پايدار خاقان گردون اقتدار گرديد . از آن جمله سانحهء غريبهء خروج غريب شاه روسياه در سفاهتآباد گيلان و انطفاى شعلهء شور و شرّ آن گمراه به آب تيغ سپاه ظفر پناه است .
قبل از اين در طىّ گزارش جواهر « 6 » واقعات زمان فرخندهنشان خاقان گيتىستان فردوسمكان سبق « 7 » ذكر يافت كه ، آبوهواى ديار دار المرز و خاك پاك گيلان از راه ضيق طرق و تنگ ظرفى شوارع و كثرت پست و بلند و بسيارى گل و لاى و تراكم بيشه و جنگل و جواز بر « 8 » قلل جبال آسمان تمثال پرورندهء ناقصخردان سفاهت پيشه و ديو و دد صفتان بهايم انديشه مىباشد ، چه پرواز طاير انديشه را از تراكم اشجار بيشهء عبور و مرور ، پيك خيال را به طرق جبال آسمان تمثال آن
هامش
( 1 ) . الف ، ب : سامان .
( 2 ) . م : ندارد ؛ الف ، ب : كسرى تمكين كسرى .
( 3 ) . امثال و حكم ، ج 3 ، ص 1186 .
( 4 ) . الف ، ب : « شوكت و » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : آتشبار .
( 6 ) . الف ، ب : « جواهر » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : « سبق » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : جنگل و جور و .