تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
كه هرساله زياده بر پنجاه هزار تومان و در ميان رعايا سويّت مىشد به رفع آن فرمان داده دوش طاقت رعايا را از حمل آن بار گران سبكبار گردانيد . و همچنين كشيدن تنباكو را كه به شعلهء قورق آن خرمن حيات بسيارى از مردم آن ديار به باد فنا رفته بود به آب لطف و احسان فرونشانيده گريبان جان جهانيان را از دست بيداد اين شعلهء آتش و اين خصم سركش رهايى بخشيد . و از جمله عطايا و بخششهاى اين درياى رحمت بىكران به خلق جهان يكى ديگر آن بود كه بقاياى عجزه و رعايا و [ 8 ] تحصيلداران و تحويل‌داران و ساير مؤدّيان ديوانى را كه از رهگذر عسرت و پريشانى و جهات ديگر قدرت بر اداى آن نداشتند به تخفيف و تصدّق فرق همايون مقرّر فرمود تا چراغ متمناى « 1 » تجار خير مدار نيز به اشعهء انوار عاطفت اين نورپرورد الهى فروزان گردد . بيع و شراى ابريشم گيلانات را كه در ميان ايشان و متصدّيان اعمال ديوانى به قاعده و قيمتى مقرّر به وقوع مىپيوست و از اين رهگذر گنجينه‌هاى « 2 » سيم و زر به خزانهء عامره « 3 » بار سفر مىبست ، به احتمال آنكه مبادا از كاركنان وزرا و عمال نسبت به اين جماعت زيادتى روى نمايد كه باعث نقصان و خسران ايشان شود ، منفعت آن سودا را به سوداگران و بازرگانان بخشيده مقرّر فرمودند كه بعد اليوم ، بيع و شرى در ميان تجار و رعايا به رضاى ايشان بوده عمال ديوان را دخلى در آن نبوده باشد . القصّه ، از روزى كه ابر مدرار كف زربخش گوهربار اين يگانه گوهر بحر سلطنت پايدار باران گرديد تا آن زمان كه كشت امانى و آمال جهانيان به حاصل كام دل رسيد از اصناف امم و طبقات بنى آدم كسى نماند كه از گلستان احسان آن يگانه گوهر چون گل دامنى پرزر نكرد و قطره‌اى نيافتند كه به غمام انعام آن حضرت درياى بىكران نشد . و با آنكه شمار جود سرشار اين ابر مدرار رحمت پروردگار چون باران بهار از حوصلهء شمار بيرون بود ، امّا محاسب انديشه كه مدارش پيوسته بر تخمين مىباشد ، انعام و احسان آن حضرت را در آن اوان به پانصد هزار تومان تخمين
هامش
( 1 ) . الف ، ب : تمناى . ( 2 ) . ب : گنجهاى . ( 3 ) . الف ، ب : عام .