زدن به فروزان شدن صدهزار شمع و چراغ درياچه آب درياى آتش سوزان گرديده سير چراغان را در نظر مىگساران دو « 1 » چندان گردانيد . و خاقان مجلس افروز آن شب تا روز چراغ دماغ را به پرتو شمع صراحى و اياغ فروزان فرموده به خاصّان و مقرّبان بساط قرب رطلهاى گران پيمود . و بعد از آنكه در گلزار آسمان گل صباح آغاز شكفتن نمود ، خاقان بحر و بر نشئه شراب شبانه در سر چون « 2 » مهر انور از افق آن بحر پرشوروشرّ طالع گرديده به سير حدايق پرگلوشقايق اطراف درياچه نشئه شراب خوشدلى را دو بالا رسانيد .
القصّه ، در آن گلزار ارم بنياد بساط عيش و نشاط گسترده ، داد « 3 » خوشدلى و مىگسارى مىدادند تا وقت آن رسيد كه باغات خلد آيات اشرف به شرف پاىبوس اشرف مشرف گرديده نوبت شكفتگى طراوت به گلهاى رنگارنگ آن گلستان بىخزان رسد . و چون موكب ظفر بنياد از سير گلزار عباسآباد روى معاودت به بلدهء طيبهء اشرف نهاد فرمان و الا به تخريب قلعهء كفره روس اتّفاق افتاد .
بيان تخريب قلعهء كفرهء روس كه بر « 4 » ساحل درياى قويين سو « 5 » احداث نموده بودند
تلخيص اين مقال و تبيين اين احوال آنكه ، از روزى كه اورنگ سلطنت و تاجدارى به جلوس همايون نوّاب گيتىستان فردوسمكان همدوش آسمان گرديده فرمانروايان هفت اقليم را به لطف و عنف مطيع « 6 » و بندهء فرمان خود « 7 » گردانيده بود « 8 »
هامش
( 1 ) . الف ، ب : ده .
( 2 ) . الف ، ب : خوان .
( 3 ) . الف ، ب : « خوشدلى و مىگسارى . . . داد » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : در .
( 5 ) . قويين سو : رودى است در شيروان و به اسامى قوياسو و قويسو آمده است . اين اسم تركى است و به معنى آب غليظ است زيرا كه آب آن هميشه گلآلود و جريان آن خيلى كند است ، از جنوب دهنهء ولگا وارد بحر خزر مىشود . ( عباسنامه ، ص 159 ؛ گلستان ارم ، ص 15 ) .
( 6 ) . الف ، ب : بر طبع .
( 7 ) . الف ، ب : جود .
( 8 ) . الف ، ب : « بود » ندارد .